پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۲۶

گر کنی گشت چمن با شوخ و با شنگی دو سه

باغ صد رنگ آورد از بوی و از رنگی دو سه

هر مژه از نرگست گویا زبانی شد که هست

بهر دل بردن در او افسون و نیرنگی دو سه

گر منت جان خوانم و جان دیده و دیده جگر

دوستم آخر مکن دل بد ازین ننگی دو سه

عاشقانت را چو ناید خواب، غم گویند باز

بر درت افتاده هر شب خسته دل تنگی دو سه

خشم‌ها گیری که نبود آشتی، ور باشدت

باشدت اندر میان آشتی جنگی دو سه

چون به بازی سنگ بر عاشق زدن کار بتانست

ای بت، آخر بر من بی‌سنگ هم سنگی دو سه

وه که خسرو چون زید گر همچو تو باشد به شهر

شوخ‌چشم و خیره و بازنده و شنگی دو سه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۲۸مه من خراب گشتم ز رخت به یک نظاره
  2. شمارهٔ ۱۷۲۹نوبهار است و چمن جلوه جوزا کرده
  3. شمارهٔ ۱۷۳۰ای به خشم از بر من رفته و تنها مانده
  4. شمارهٔ ۱۷۳۱منم امروز ز روی چو تو یاری مانده
  5. شمارهٔ ۱۷۳۲ای صبا، از زلف او بندی بخواه
  6. شمارهٔ ۱۷۳۳هر شب از سودای آن زلف سیاه
  7. شمارهٔ ۱۷۳۴ای جفایت بر من مسکین همه
  8. شمارهٔ ۱۷۳۵ای ترا جور و جفا آیین همه
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.