پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۲۴

گر گلی ندهی ز باغ خود به خاری هم خوشیم

ور کناری و لبی ندهی به باری هم خوشیم

گر چه هر شب جز جگرخواری بفرماید خیال

باری اندر ملک این سلطان به کاری هم خوشیم

چون عنان دولتت نه حد دست آویز ماست

در گذرگاه سمندت با غباری هم خوشیم

باده وصلت گوارا باد هر کس را کنون

ما قدح ناخورده با رنج خماری هم خوشیم

روی زرد ما و سنگ آستانت روز و شب

این زر ار نقدی نیرزد، با عیاری هم خوشیم

دردهای کهنه داریم از تو در دل یادگار

گر تو ناری یاد ما، با یادگاری هم خوشیم

گر میان عاقلان سنگی نداریم از خرد

در ره دیوانگان با سنگساری هم خوشیم

چون به گاه آمدن در دم به بند رفتنی

تا هنوز اندر رهی، با انتظاری هم خوشیم

گر چه جان خسرو از بیداد تو بر لب رسید

جور یاران را شکایت نیست، باری هم خوشیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۲۶ما گرفتار غم و از خویشتن وامانده‌ایم
  2. شمارهٔ ۱۳۲۷باده در ره، ساقیا، تا جای در جانش کنیم
  3. شمارهٔ ۱۳۲۸ای سفر کرده ز چشم و در دل و جانی مقیم
  4. شمارهٔ ۱۳۲۹گر گذر افتد ترا در کوی جانان، ای نسیم
  5. شمارهٔ ۱۳۳۰هر شبی چون یاد آن رخسار گلناری کنم
  6. شمارهٔ ۱۳۳۱بخت گویم نیست تا پیش تو سربازی کنم
  7. شمارهٔ ۱۳۳۲بخت اگر یاری دهد چون جان در آغوشش کنم
  8. شمارهٔ ۱۳۳۳منزل عشقت که من پوشیده در جان می‌کنم
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.