پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۲۶

ما گرفتار غم و از خویشتن وامانده‌ایم

رحمتی، ای دوستان، کز دوست تنها مانده‌ایم

سخت‌جانیم و بلاکش ز آرزوی روی دوست

زنده کم مانَد کسی در عاشقی، ما مانده‌ایم

هجر خواهد کشت اکنون که به چندین عاشقی

تاکنون ناکشته زان بی‌رحم رعنا مانده‌ایم

صبر تا با کار گردش از بلای ما گریخت

ما و بی‌صبری و محنت جمله یک‌جا مانده‌ایم

گر بگویم، ای مسلمانان، نشاید منع، از آنک

دردمندیم و ز روی یار زیبا مانده‌ایم

دوستان از ما جدا گشتند، چون خون نگریَم؟

هیچ می‌دانید آخر کز کیان وامانده‌ایم؟

گر بیایی جان خسرو، زیستم، ورنه ز شوق

مردن آمد یا خود اینک بر سر پا مانده‌ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۲۸ای سفر کرده ز چشم و در دل و جانی مقیم
  2. شمارهٔ ۱۳۲۹گر گذر افتد ترا در کوی جانان، ای نسیم
  3. شمارهٔ ۱۳۳۰هر شبی چون یاد آن رخسار گلناری کنم
  4. شمارهٔ ۱۳۳۱بخت گویم نیست تا پیش تو سربازی کنم
  5. شمارهٔ ۱۳۳۲بخت اگر یاری دهد چون جان در آغوشش کنم
  6. شمارهٔ ۱۳۳۳منزل عشقت که من پوشیده در جان می‌کنم
  7. شمارهٔ ۱۳۳۴سایه وارم هر شب از سودای زلفت، چون کنم؟
  8. شمارهٔ ۱۳۳۵عزم آن دارم که از دل نقد جان بیرون کنم
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.