پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۰۳

من کشته روی یار خویشم

در مانده روزگار خویشم

زین غم که به کس نمی توان گفت

شبهاست که غمگسار خویشم

در خون خود ار نباشمت یار

پس یار تویی که یار خویشم

ساقی، بده آن قدح مرا، زانک

من سوخته خمار خویشم

یاران چو قرار و صبر جویند

از من نه که برقرار خویشم

ای ناصح من که می دهی پند

می گوی که من به کار خویشم

گویند که، خسروا، چه نالی؟

من فاخته بهار خویشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۰۵من عاشق آن رخ چو ماهم
  2. شمارهٔ ۱۳۰۶ای گریه، ترا چه شکر گویم؟
  3. شمارهٔ ۱۳۰۷زان غمزه خونخوار جان افگار خوش می آیدم
  4. شمارهٔ ۱۳۰۸یارب، چه باشد گه گهی جانان در آغوش آیدم
  5. شمارهٔ ۱۳۰۹مستم که امشب گوییا میهای پنهان خورده ام
  6. شمارهٔ ۱۳۱۰امشب میان نوخطان سرمست و غلتان بوده ام
  7. شمارهٔ ۱۳۱۱اینک به کوی یار خود من بهر مردن می روم
  8. شمارهٔ ۱۳۱۲از غمزه ناوک‌زن شدی، آماجگاهت دل کنم
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.