پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۹۴

لبالب کن قدح ساقی که مستم

به می ده جملگی اسباب هستم

مرا کن سرخ رو از جرعه خویش

چه میرانی که پیشت خاک بستم؟

اگر اصحاب عشرت می پرستند

بیا ساقی که من ساقی پرستم

مرا گویند، در مستی چه دیدی؟

که می گویی دل اندر باده بستم

تعالی الله، ازین بهتر چه باشد؟

که از ننگ وجود خود برستم

حد مستی من، ای تیغ، زن، زانک

نه من از می، ز روی خوب مستم

مرا گویی که از کی باز مستی؟

از آن روزی که با خسرو نشستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۹۶نمی داند مه نامهربانم
  2. شمارهٔ ۱۲۹۷امشب سوی دوست راه گیریم
  3. شمارهٔ ۱۲۹۸ما دلشدگان بیقراریم
  4. شمارهٔ ۱۲۹۹از دست غمت به ناله ماییم
  5. شمارهٔ ۱۳۰۰ما عاشق روی نیکوانیم
  6. شمارهٔ ۱۳۰۱آن مرغ که بود زیرکش نام
  7. شمارهٔ ۱۳۰۲نه دست رسی به یار دارم
  8. شمارهٔ ۱۳۰۳من کشته روی یار خویشم
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.