پرش به محتوای اصلی
خواجوی کرمانی خواجوی کرمانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۱

حبّذا پای گل و صبحدم و فصل بهار

باده در دست و هوا در سر و لب بر لب یار

بی رخ یار هوای گل و گلزارم نیست

زانک با دست نسیم چمن و بوی بهار

همه بتخانه ی چین و نگارست ولیک

اهل معنی نپرستند مگر نقش نگار

در دل تنگ من آمد غم و جز یار نیافت

اوست کاندر حرم عشق تو می یابد یار

سکّه روی مرا نقش نبینی زانروی

که درستست که چشمت نبود بر دینار

خرّم آنروز که من بوسه شمارم ز لبت

گرچه بیرون ز قیامت نبود روز شمار

گفتی از لعل لبت کام بر آرم روزی

چون مراد من دلسوخته اینست برآر

از میانت چو کمر میل کنارست مرا

گرچه بی زر ز میانت نتوان جست کنار

گر بتیغش بزنی روی نپیچد خواجو

که دلش را سر یارست و تنش را سردار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۳شمسه ی چین را طلوع از طرف بغتاقش نگر
  2. شمارهٔ ۲۰۴ما را ز پرده ی تو دل از پرده شد بدر
  3. شمارهٔ ۲۰۵منم ز مهر رخت روی کرده در دیوار
  4. شمارهٔ ۲۰۶بیدلی گر دل ز دلبر بر نگیرد گو مگیر
  5. شمارهٔ ۲۰۷ایا صبا گرت افتد بکوی دوست گذار
  6. شمارهٔ ۲۰۸طرّه بفشان و مرا بیش پریشان مگذار
  7. شمارهٔ ۲۰۹مائیم و عشق و کنج خرابات و روی یار
  8. شمارهٔ ۲۱۰ای خوشا وصل یار و فصل بهار
همه‌ی غزلیات ←

خواجوی کرمانی درباره‌ی خواجوی کرمانی

کمال الدین ابوالعطاء محمود بن علی بن محمود، معروف به خواجوی کرمانی از مشاهیر شعرا و عرفای قرن هفتم هجری است. وی در سال ۶۸۹ هجری قمری در کرمان متولد شد و در همانجا به تحصیل علوم و فنون متداول مشغول شد. سپس به سیر و سیاحت پرداخت، به زیارت کعبه رفت و بعدها نیز مدتی درتبریز و شیراز به سر برد. وی به غیر از دیوان قصاید و غزل...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.