پرش به محتوای اصلی
کسایی کسایی

دیوان اشعار

برف پیری

بنفشه‌زار بپوشید روزگار به برف

درونه گشت چنار و زریر شد شنگرف

که برف از ابر فرود آید، ای عجب، هر سال

از ابر من به چه معنی همی بر آید برف ؟

از این زمانهٔ جافی و گردش شب و روز

شگرف گشت صبور و صبور گشت شگرف

گذشت دور جوانی و عهدنامهٔ او

سپید شد که نه خطش سیاه ماند، نه حرف

غلاف و طرف رخم مشک بود و غالیه بود

کنون شمامهٔ کافور شد غلاف و طَرف

ایا کسایی! کَن از پای، بند ژرف چنین

که بر طریق تو چاهی است سخت و محکم و ژرف

ادامه‌ی دیوان اشعار

  1. طلب ِ جامای خواجهٔ مبارکِ بر بندگان شفیق
  2. پنجاه سالگیِ شاعربه سیصد و چهل و یک رسید نوبتِ سال
  3. شکفتن لاله و قدحشکفت لاله، تو زیغال بشکفان که همی
  4. درد ِ پیریاز عمر نمانده‌ست برِ من مگر آمُرغ
  5. ای گلفروش ...گل نعمتی‌ست هدیه فرستاده از بهشت
  6. مرغک سرود سرایسرودگوی شد آن مرغک سرودسرای
  7. پیری و پشیمانیجوانی رفت و پنداری بخواهد کرد بدرودم
  8. در نقاشی و شاعری ...هر چند در صناعت نقش و علوم شعر
همه‌ی دیوان اشعار ←

کسایی درباره‌ی کسایی

مجدالدین ابوالحسن یا ابواسحاق کسائی مروزی از شاعران قرن چهارم و معاصر اواخر عهد سامانی و اوایل عهد غزنوی است. وی به سال ۳۴۱ هجری قمری در مرو به دنیا آمد. در آغاز شاعری مداح بود و مدح سلاطین زمان خود را می‌گفت ولی در اواخر عمر از این کار پشیمان شد. چنان که از اشعارش بر می‌آید، شیعی مذهب بوده است. از اشعارش حدود ۲۰۰ بیت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.