پرش به محتوای اصلی
کسایی کسایی

دیوان اشعار

پنجاه سالگیِ شاعر

به سیصد و چهل و یک رسید نوبتِ سال

چهارشنبه و سه روز باقی از شوّال

بیامدم به جهان تا چه گویم و چه کنم

سرود گویم و شادی کنم به نعمت و مال

ستوروار بدین‌سان گذاشتم همه عمر

که بَرده‌گشتهٔ فرزندم و اسیرِ عیال

به کف چه دارم از این پنجَهِ شمرده تمام

شمارنامهٔ با صدهزار گونه وبال

من این شمارده آخر چگونه فصل کنم

که ابتداش دروغ است و انتهاش مُحال

درم‌خریدهٔ آزم، ستم‌رسیدهٔ حرص

نشانهٔ حَدَثانم، شکار ذلّ سؤال

دریغ فرِّ جوانی، دریغ عمرِ لطیف

دریغ صورتِ نیکو، دریغ حسن و جمال!

کجا شد آن همه خوبی، کجا شد آن همه عشق؟

کجا شد آن همه نیرو، کجا شد آن همه حال؟

سرم به گونهٔ شیر است و دل به گونهٔ قیر

رخم به گونهٔ نیل است و تن به گونهٔ نال

نهیبِ مرگ بلرزاندم‌همی شب و روز

چو کودکانِ بدآموز را نهیبِ دوال

گذاشتیم و گذشتیم و بودنی همه بود

شدیم و شد سخنِ ما فسانهٔ اطفال

ایا کسایی، پنجاه بر تو پَنجه گذاشت

بکَند بالِ تو را زخمِ پنجه و چنگال

تو گر به مال و اَمَل بیش از این نداری میل

جدا شو از امل و گوش ِ وقت ِ خویش بمال

ادامه‌ی دیوان اشعار

  1. درد ِ پیریاز عمر نمانده‌ست برِ من مگر آمُرغ
  2. ای گلفروش ...گل نعمتی‌ست هدیه فرستاده از بهشت
  3. مرغک سرود سرایسرودگوی شد آن مرغک سرودسرای
  4. پیری و پشیمانیجوانی رفت و پنداری بخواهد کرد بدرودم
  5. در نقاشی و شاعری ...هر چند در صناعت نقش و علوم شعر
  6. آبی ...آبی، مگر چو من ز غم عشق زرد گشت
  7. به سفلگانعَصیب و گُرده برون کن، وزو زَوَنج نورد
  8. فضل امیرالمؤمنینفهم کن گر مؤمنی فضل امیرالمؤمنین
همه‌ی دیوان اشعار ←

کسایی درباره‌ی کسایی

مجدالدین ابوالحسن یا ابواسحاق کسائی مروزی از شاعران قرن چهارم و معاصر اواخر عهد سامانی و اوایل عهد غزنوی است. وی به سال ۳۴۱ هجری قمری در مرو به دنیا آمد. در آغاز شاعری مداح بود و مدح سلاطین زمان خود را می‌گفت ولی در اواخر عمر از این کار پشیمان شد. چنان که از اشعارش بر می‌آید، شیعی مذهب بوده است. از اشعارش حدود ۲۰۰ بیت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.