پرش به محتوای اصلی
کسایی کسایی

دیوان اشعار

اعضای معشوق

قامت چون سرو روانش نگر

آخته، آن موی میانش نگر

زلف و رخش دیدی و اکنون بیا

آن لب شیرین و زبانش نگر

کَشّی آن چشم سیاهش ببین

خوشّی آن تنگ دهانش نگر

بُرد به یک ضربه دل و جان من

آن نَدَب و داو گرانش نگر

ادامه‌ی دیوان اشعار

  1. برف پیریبنفشه‌زار بپوشید روزگار به برف
  2. پیریپیری مرا به زرگری افگند، ای شگفت
  3. طلب ِ جامای خواجهٔ مبارکِ بر بندگان شفیق
  4. پنجاه سالگیِ شاعربه سیصد و چهل و یک رسید نوبتِ سال
  5. شکفتن لاله و قدحشکفت لاله، تو زیغال بشکفان که همی
  6. درد ِ پیریاز عمر نمانده‌ست برِ من مگر آمُرغ
  7. ای گلفروش ...گل نعمتی‌ست هدیه فرستاده از بهشت
  8. مرغک سرود سرایسرودگوی شد آن مرغک سرودسرای
همه‌ی دیوان اشعار ←

کسایی درباره‌ی کسایی

مجدالدین ابوالحسن یا ابواسحاق کسائی مروزی از شاعران قرن چهارم و معاصر اواخر عهد سامانی و اوایل عهد غزنوی است. وی به سال ۳۴۱ هجری قمری در مرو به دنیا آمد. در آغاز شاعری مداح بود و مدح سلاطین زمان خود را می‌گفت ولی در اواخر عمر از این کار پشیمان شد. چنان که از اشعارش بر می‌آید، شیعی مذهب بوده است. از اشعارش حدود ۲۰۰ بیت...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.