پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۸۵۷

کبوتر را ره آگاهی از احوال خود بستم

که حسرت نامه ام را بر شکست بال خود بستم

سخن از عرش گوید مرغ دل تا آستانش را

به سرو قامت آه بلند اقبال خود بستم

به رنگ صبح کی افسرده از تهمت پیری

کمر از نور فیض جام مالامال خود بستم

زخجلت خویشتن را از دل خود هم نهان دارم

در این آیینه ره بر صورت احوال خود بستم

ز بس رخساره ام در گرد کلفت شد نهان جویا

به روی آینه دیواری از تمثال خود بستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۵۹به شهربند تعلق دمی قرار ندارم
  2. شمارهٔ ۸۶۰بشکفت، شد نشانهٔ آن تیر اگر دلم
  3. شمارهٔ ۸۶۱بی تو بیگانه چو عکس رخت از هوش خودم
  4. شمارهٔ ۸۶۲بستهٔ خود بودم از فیض ریاضت وا شدم
  5. شمارهٔ ۸۶۳به جز سر جوش می عقل‌آفرینی چون نمی‌دانم
  6. شمارهٔ ۸۶۴تا ز جام عشق دل مستان شد و دیوانه هم
  7. شمارهٔ ۸۶۵اسیر پیچش آن طره شکن گیرم
  8. شمارهٔ ۸۶۶مکن آرایش آن زلف پی تسخیرم
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.