پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۸۵۹

به شهربند تعلق دمی قرار ندارم

سر مصاحبت اهل این دیار ندارم

دماغ دیدن اغیار و جور یار ندارم

منم که با بد و نیک زمانه کار ندارم

مربی ام بود آب و هوای مملکت عشق

چو نخل عشق بجز شعله برگ و بار ندارم

زنی گرم سرپایی به دامن تو زنم دست

اگرچه خاک رهم، طبع برد بار ندارم

مراست کنج قناعت هزار شکر خدا را

که چشم لطفی از ابنای روزگار ندارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۶۱بی تو بیگانه چو عکس رخت از هوش خودم
  2. شمارهٔ ۸۶۲بستهٔ خود بودم از فیض ریاضت وا شدم
  3. شمارهٔ ۸۶۳به جز سر جوش می عقل‌آفرینی چون نمی‌دانم
  4. شمارهٔ ۸۶۴تا ز جام عشق دل مستان شد و دیوانه هم
  5. شمارهٔ ۸۶۵اسیر پیچش آن طره شکن گیرم
  6. شمارهٔ ۸۶۶مکن آرایش آن زلف پی تسخیرم
  7. شمارهٔ ۸۶۷دست هوس زنعمت دنیا کشیده ام
  8. شمارهٔ ۸۶۸آشنا خواهد شدن ما و ترا دل‌ها به هم
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.