پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۸۵۲

دلی از فیض یاد عارضش رشک چمن دارم

قفس را می کند گلدام، طاؤسی که من دارم

به رنگ شمع فانوسی که افروزند در محفل

ز فیض نور معنی خلوتی در انجمن دارم

کسی چون من نباشد سیر چشم نعمت دنیا

جواهر سرمه ای در دیده از خاک وطن دارم

چو از شاخ زبان برخاست عالمگیر می گردد

من از هر جنبش لب شهپر مرغ سخن دارم

ز نور فیض همچون کسوت فانوس لبریز است

بحمدالله بجای خود ترا در پیرهن دارم

بلغزید از صفای چهره اش پای دلم جویا

نشان یوسف خود را در آن چاه ذقن دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۵۴گرنه از جوش نزاکت بر تنش سنگین بود
  2. شمارهٔ ۸۵۵آن ملاحت راست در مستی ثناگستر لبم
  3. شمارهٔ ۸۵۶بی او ز خون ناب دماغی چو تر کنیم
  4. شمارهٔ ۸۵۷کبوتر را ره آگاهی از احوال خود بستم
  5. شمارهٔ ۸۵۸صد شکر کز غم چو تویی زار و خسته ام
  6. شمارهٔ ۸۵۹به شهربند تعلق دمی قرار ندارم
  7. شمارهٔ ۸۶۰بشکفت، شد نشانهٔ آن تیر اگر دلم
  8. شمارهٔ ۸۶۱بی تو بیگانه چو عکس رخت از هوش خودم
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.