پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۸۴۶

درآمد تا در آغوش تمنا آن برو دوشم

لبالب همچو ماه نو شد از خورشید، آغوشم

شب هجران چنان بگداخت فکر آن بر و دوشم

که از خود همچو ماه نو تهی گردیده آغوشم

زبان نالهٔ حیرت نصیبان را نمی فهمی

وگرنه صد قیامت شور دارد وضع خاموشم

فزونست از جوانی غفلتم در موسم پیری

بناگوش سفیدم گشت آخر پنبهٔ گوشم

شدم خلوت نشین بیخودی از فیض بیتابی

ز خود صحرا به صحرا دل تپیدن برد بر دوشم

چنان افروخت عشقش آتشی در سینه ام جویا

که دور انداخت سرپوش فلک را بارها جوشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۴۸کبود از بوسه امشب لعل آن رشک پری دیدم
  2. شمارهٔ ۸۴۹فصل بهار اسیر گل و سرو و سوسنم
  3. شمارهٔ ۸۵۰دور از تو زبسکه بی دماغم
  4. شمارهٔ ۸۵۱فارغ از اندیشهٔ خار کف پا بوده ام
  5. شمارهٔ ۸۵۲دلی از فیض یاد عارضش رشک چمن دارم
  6. شمارهٔ ۸۵۳خوش آن دم کز جفایش خوشدلی بنیاد می‌کردم
  7. شمارهٔ ۸۵۴گرنه از جوش نزاکت بر تنش سنگین بود
  8. شمارهٔ ۸۵۵آن ملاحت راست در مستی ثناگستر لبم
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.