پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۸

دارد حیات، عالمی و جان پدید نیست

دنیا ز آدمی پر و انسان پدید نیست

در پردهٔ ظهور نهان است جلوه اش

از بسکه گشته است نمایان پدید نیست

در خط نهان شده است تو را آب و رنگ حسن

گل از وفور سنبل و ریحان پدید نیست

محو جمالم و رخش از دیده ام نهان

آب از سرم گذشته و عمان پدید نیست

پنهان شده است آینه ام از هجوم عکس

جویا اگر چه جلوهٔ جانان پدید نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۰نه همین رشک رخ و زلفش گل و سنبل گداخت
  2. شمارهٔ ۱۷۱موسم جوش گل و نسترن است
  3. شمارهٔ ۱۷۲خط پشت لب میگون تو عنوان گل است
  4. شمارهٔ ۱۷۳گر بخرامد، نسیم خلد برین است
  5. شمارهٔ ۱۷۴از دور عشقباز ترا می توان شناخت
  6. شمارهٔ ۱۷۵بی زبانی روز محشر عذرخواه ما بس است
  7. شمارهٔ ۱۷۶آنکه میخانه ز انداز نگاهش طرح است
  8. شمارهٔ ۱۷۷رفتن زخود به دشت جنون هادی من است
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.