پرش به محتوای اصلی
سلیمی جرونی سلیمی جرونی

شیرین و فرهاد

بخش ۸۴ - حکایت

شنیدستم که یک باری جوانی

دل خود داده بد با دلستانی

دلش چون گیسویش همواره در تاب

نه روز آرام بودش نی به شب خواب

بسی کوشید تا من بعد ده سال

به وصلش رهنمونی کرد اقبال

چو خلوت کرد و با محبوب بنشست

طمع می خواست تا سویش کشد دست

که ناگه آن پری در لرزه افتاد

دل عاشق شد از این غصه ناشاد

بدو گفت از که می ترسی غمی نیست

که اینجا هیچ کس نامحرمی نیست

جوابش داد آن معشوق عاقل

که ای عاشق مرو پر از پی دل

که مخلوق ار چه اینجا نیست ظاهر

ندارم شک که خالق هست حاضر

چو گفت این عاشق از غیرت برافروخت

و زان آتش هوای خویشتن سوخت

که تا دانی که هر کو هست با دوست

نباشد شک که لاشک دوست با اوست

میفت از ره مخور بازی به شاباش

به هر حالی که هستی با خدا باش

ادامه‌ی شیرین و فرهاد

  1. بخش ۸۶ - پند سومسیوم پند این بود ای سرو آزاد
  2. بخش ۸۷ - پند چهارمچهارم پند من این است ای ماه
  3. بخش ۸۸ - پند پنجمبود پند من این پنجم که دانا
  4. بخش ۸۹ - پند ششمششم پندت بگویم، گر کنی گوش
  5. بخش ۹۰ - پند هفتمدهم از هفتمین پندت نشانی
  6. بخش ۹۱ - پند هشتمز پند هشتمت گویم کزین پند
  7. بخش ۹۲ - پند نهمبود پند نهم اینت که تدبیر
  8. بخش ۹۳ - پند دهمدهم پند این بود، می گویمت فاش
همه‌ی شیرین و فرهاد ←

سلیمی جرونی درباره‌ی سلیمی جرونی

سلیمی جرونی شاعر سدهٔ نهم هجری و معاصر شاعران نامداری چون نورالدین عبدالرحمان جامی، مکتبی شیرازی، شمس‌الدین محمد لاهیجی و شاه داعی شیرازی گویا از ساکنان بندر جرون یا گمبرون (بندرعباس کنونی) است که از زندگی وی اطلاعات زیادی در دست نیست و تنها اثر باقیمانده از او مثنوی «شیرین و فرهاد» اوست که به تقلید از نظامی سروده شده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.