پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

قصاید

شمارهٔ ۵

مرا دل از همه عالم گرفته ست

چه جای عالم از خود هم گرفته ست

ز دلگیری کم هر کس گرفتم

کسی را دل بدینسان کم گرفته ست

چنان از هستی خود زیر بارم

که پشت طاقت من خم گرفته ست

ز خورشید طرب کی گرم گردم

چو عالم از غمام غم گرفته ست

ازان محروم دارم محرومان را

که محرم خوی نامحرم گرفته ست

چو عم با خال غم باشد عجب نیست

که طبع من ز خال و عم گرفته ست

چو عیسی را درین پیغوله تنگ

ز گفت و گوی غولان دم گرفته ست

پی دمسازی عالی نهادان

راه این بر شده طارم گرفته ست

سرآمد مدت ارباب دولت

فلک زان جامه ماتم گرفته ست

بود تابنده خور رخشنده جامی

که دورانش ز دست جم گرفته ست

بود قوس قزح رنگین کمانی

که چرخ از بازوی رستم گرفته ست

ثریا باشد آن گردنده تسبیح

که گردون از کف مریم گرفته ست

سلیمان را چه امکان دست بر دیو

چو دیو از دست او خاتم گرفته ست

به سرکش توسنان داده ست ایام

عنان ملک کز ادهم گرفته ست

حریم نیستی را کعبه ای دان

که خاکش خورده بر زمزم گرفته ست

به راهش فاقه آمد ناقه زانست

که جامی فاقه را محکم گرفته ست

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۷صبح ازل به خامه زرین آفتاب
  2. شمارهٔ ۸منزلی خوش خانه ای دلکش مقامی دلگشاست
  3. شمارهٔ ۹این ملمع پیکر فیروزه رنگ زرنگار
  4. شمارهٔ ۱۰قبه بر کیوان رساند این کاخ گردون آستان
  5. شمارهٔ ۱۱اینچنین عالی بنا در عرصه عالم کم است
  6. شمارهٔ ۱۲کی بر این عشرت سرا خاطر نهد ارباب راز
  7. شمارهٔ ۱۳گر به گستاخی گرفتم بر زبان اوصاف شاه
  8. شمارهٔ ۱۴جواب نامه یعقوب سلطان
همه‌ی قصاید ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.