پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

قصاید

شمارهٔ ۹ - وایضا له

ای ماه نوت تراشه سم

بر سنبله داسه بسته از دم

بر سم تو آن نه نعل و میخ است

شد پی سپرت هلال وانجم

با پویه تو چو گوی کرده

چوگانی چرخ دست و پاگم

در پیکر تو ز بس فراست

شکل فرسی لباس مردم

تا ساخت قضا قضیم توجو

سینه ز حسد شکافت گندم

هرجا گه تک فتد نگاهت

گام تو کند برآن تقدم

پیچیده سهیل تو در افلاک

چون صوت ترانه گوی درخم

گر واهمه ضرب تازیانه

برتو کند از قفا توهم

سم ناشده تر جهی ز هر جوی

ور خود باشد به عرض قلزم

تو گام زنان به راه و دایم

می آید ازین بلند طارم

مشتق ز دوام راکبت را

چون کوس سحر دعای دم دم

یعنی شه غازی آن که دارد

بر ملک و ملک ره تحکم

هر صبح ز کوس شاه جامی

قانون دعا کند تعلم

مقبول طبیعتش نیفتد

الابه همین دعا ترنم

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۱ - یک قصیدهآن که بودی آفتاب آسا جهان پر نور ازو
  2. شمارهٔ ۱۲ - یک قصیدهکو در ادراک حقایق نکته دانیهای او
  3. شمارهٔ ۱۳ - یک قصیدهنیست باران این که می بارد ز ابر نوبهار
  4. شمارهٔ ۱۴ - یک قصیدهشد بساط خرمی طی در جهان زین واقعه
  5. شمارهٔ ۱۵ - یک قصیدهماتم او رخنه در سور سمرقند اوفکند
  6. شمارهٔ ۱۶ - فی تاریخ وفاتة قدس سرهبه بوستان ولایت کهن درخت بلند
  7. شمارهٔ ۱۷ - تاریخ دیگربه هشتصد و نود و پنج در شب شنبه
همه‌ی قصاید ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.