پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

قصاید

شمارهٔ ۱۴ - یک قصیده

شد بساط خرمی طی در جهان زین واقعه

زیر و بالا شد زمین و آسمان زین واقعه

نیست شبها بر کنار آسمان رنگ شفق

خون همی آید ز چشم روشنان زین واقعه

بود پنهان فتنه پیدا ایمنی دردا که شد

آن نهان پیدا و این پیدا نهان زین واقعه

داده بود او گرگ را خوی شبانان دور نیست

گر کند اندیشه گرگی شبان زین واقعه

ذوق ارباب یقین بر حال خود باقی نماند

هرگز این حالم نبود اندر گمان زین واقعه

فتنه آخر زمان را خلق گفتندی عظیم

شد محقر فتنه آخر زمان زین واقعه

من که لالم کی توانم شرح این دادن تمام

لال می گردد فصیحان را زبان زین واقعه

این مصیبت نیست خاص ماوراء النهریان

تیره شد هر شهر ازین ناخوش خبر بر شهریان

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۶ - فی تاریخ وفاتة قدس سرهبه بوستان ولایت کهن درخت بلند
  2. شمارهٔ ۱۷ - تاریخ دیگربه هشتصد و نود و پنج در شب شنبه
همه‌ی قصاید ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.