پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

قصاید

شمارهٔ ۱۳ - یک قصیده

نیست باران این که می بارد ز ابر نوبهار

گوییا افلاکیان بر خاکیانند اشکبار

زین مصیبت کاوفتاد اهل زمین را می سزد

گر بگرید آسمان بر حال ایشان زار زار

این همه خون کز دل پر داغ ما بر خاک ریخت

جای آن دارد که گل چون لاله روید داغدار

کرده است این غم سرایت در همه مرغان باغ

بر چمن بگذر که تا در نوحه بینی صد هزار

بادگویی داد بستان را خبر زین حادثه

کز درختان از دم او رفت آرام و قرار

از خروش بلبلان بین غنچه را صد چاک جیب

وز سرشک ارغوان بین جوی را پر خون کنار

پاره پاره چیست گل را سینه غرقه به خون

گرنه زین ماتم خراشیده به ناخنهای خار

سربه زانو حلقه حلقه پشت درویشان دوتاست

مانده در فکرند تا سرحلقه ایشان کجاست

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۵ - یک قصیدهماتم او رخنه در سور سمرقند اوفکند
  2. شمارهٔ ۱۶ - فی تاریخ وفاتة قدس سرهبه بوستان ولایت کهن درخت بلند
  3. شمارهٔ ۱۷ - تاریخ دیگربه هشتصد و نود و پنج در شب شنبه
همه‌ی قصاید ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.