پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

قصاید

شمارهٔ ۱۲ - یک قصیده

کو در ادراک حقایق نکته دانیهای او

در بیان نکته ها شیرین زبانیهای او

همت او گنج کنت کنز را مفتاح بود

بود ازان گنج این همه گوهر فشانیهای او

بود شاه فقر لیک اصحاب را می داشت پاس

از خطور غیر بر دل پاسبانیهای او

در طریقت بود سلطان وز دل ارباب فقر

گامهای نفس راندن کامرانیهای او

ای که می گویی بگوی از وی نشان روشنم

هست روشنتر نشان بی نشانیهای او

زندگانی چون مسیحا کرد با هر مرده دل

ساخت زنده عالمی را زندگانیهای او

بود شمع جمع پیران جهان ناتافته

پرتو الشیب نوری بر جوانیهای او

در جوانی بود و پیری هم ممد رهروان

کو چو اویی در جوانی پیر و در پیری جوان

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۴ - یک قصیدهشد بساط خرمی طی در جهان زین واقعه
  2. شمارهٔ ۱۵ - یک قصیدهماتم او رخنه در سور سمرقند اوفکند
  3. شمارهٔ ۱۶ - فی تاریخ وفاتة قدس سرهبه بوستان ولایت کهن درخت بلند
  4. شمارهٔ ۱۷ - تاریخ دیگربه هشتصد و نود و پنج در شب شنبه
همه‌ی قصاید ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.