پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

قصاید

شمارهٔ ۱۱ - یک قصیده

آن که بودی آفتاب آسا جهان پر نور ازو

روز شادی بر جهانی شد شب غم دور ازو

بود عالم چون تن و او جان چو جان از تن برفت

بعد ازین تن را چه امکان زیستن مهجور ازو

گرچه شد از فرقت او عالم صورت خراب

ماند وقت اهل معنی جاودان معمور ازو

در قباب عزتش هر چند پنهان داشتند

صد کرامت بین به هر شهری کنون مشهور ازو

گر نه تمکین شریعت دادیش تسکین حال

سرزدی در دار دنیا حالت منصور ازو

چون به ذاکر داشتی همت گه تلقین ذکر

صورت وحدت گرفتی ذاکر و مذکور ازو

بود عیسی دم که مردم یافتی از وی شفا

صد دل رنجور یک دل ناشده رنجور ازو

خواجه ای کش معنی فقر از ازل همراه بود

ناصرالدین نصرة الدنیا عبیدالله بود

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۳ - یک قصیدهنیست باران این که می بارد ز ابر نوبهار
  2. شمارهٔ ۱۴ - یک قصیدهشد بساط خرمی طی در جهان زین واقعه
  3. شمارهٔ ۱۵ - یک قصیدهماتم او رخنه در سور سمرقند اوفکند
  4. شمارهٔ ۱۶ - فی تاریخ وفاتة قدس سرهبه بوستان ولایت کهن درخت بلند
  5. شمارهٔ ۱۷ - تاریخ دیگربه هشتصد و نود و پنج در شب شنبه
همه‌ی قصاید ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.