پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۶

خیال خال لبت تخم مزرع امل است

هوای خط تو ختم صحیفه عمل است

اگر نه رقعه قتل من آرد از تو رسول

رسول قاصد جان رقعه نامه اجل است

زکات آن لب میگون به می پرستان ده

قبول خیر محال است اگر نه در محل است

می شبانه خمار سحر نمی ارزد

خوش آن حریف که مست صبوحی ازل است

به غیر نی که شد از خود تهی نمی بینم

درین زمانه رفیقی که خالی از خلل است

حریف باده گسار و ندیم نکته گزار

صراحی می ناب و سفینه غزل است

به وصف آن گل عارض مدام جامی را

چو غنچه دفتر رنگین نهفته در بغل است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۸صبحدم عرض چمن کن که هوا معتدل است
  2. شمارهٔ ۱۳۹غرض از چاشنی عشق توام درد و غم است
  3. شمارهٔ ۱۴۰لطافتی که رخت را ز جعد خم به خم است
  4. شمارهٔ ۱۴۱هلال عید جستن کار عام است
  5. شمارهٔ ۱۴۲نهفته سیم به زیر قبا که این بدن است
  6. شمارهٔ ۱۴۳آتش اندر خرمن ما زد رخت وین روشن است
  7. شمارهٔ ۱۴۴یاقوت لب تو قوت جان است
  8. شمارهٔ ۱۴۵مگو که قطع بیابان عشق آسان است
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.