پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۴

مقیم کوی تو را فسحت حرم تنگ است

ز کعبه تا سر کویت هزار فرسنگ است

دلم ضعیف و ز هر سو ملامتی چه کنم

که شیشه نازک و هر جا که می روم سنگ است

مکن به حلقه ما ذکر رشته تسبیح

که گوش مجلسیان بر بریشم چنگ است

به عرصه چمن و صحن باغ نگشاید

دلی که غنچه وش از هجر گلرخی تنگ است

ز صلح و جنگ کسانم غم تو فارغ ساخت

نه با کسم سر صلح و نه طاقت جنگ است

به قدر آینه حسن تو می نماید روی

دریغ کآینه ما نهفته در زنگ است

مبین دو رنگی رخسار و اشک جامی را

که در طریق محبت همیشه یکرنگ است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۶خیال خال لبت تخم مزرع امل است
  2. شمارهٔ ۱۳۷شاهد بستان که چشمش نرگس و رویش گل است
  3. شمارهٔ ۱۳۸صبحدم عرض چمن کن که هوا معتدل است
  4. شمارهٔ ۱۳۹غرض از چاشنی عشق توام درد و غم است
  5. شمارهٔ ۱۴۰لطافتی که رخت را ز جعد خم به خم است
  6. شمارهٔ ۱۴۱هلال عید جستن کار عام است
  7. شمارهٔ ۱۴۲نهفته سیم به زیر قبا که این بدن است
  8. شمارهٔ ۱۴۳آتش اندر خرمن ما زد رخت وین روشن است
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.