پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

خردنامه اسکندری

بخش ۶۱ - ندبه حکیم پنجم

به دانای پنجم چو نوبت فتاد

زبان با سکندر بدینسان گشاد

که ای برده رنج سرای سپنج

بسی جمع کرده به هم مال و گنج

دریغا که بیهوده شد رنج تو

نشد مرهم رنج تو گنج تو

به کف سودی از گنج و مالت نماند

به گردن ازان جز وبالت نماند

به پشت تو از گنج رنج گران

سبکبار راحت ازان دیگران

ادامه‌ی خردنامه اسکندری

  1. بخش ۶۳ - ندبه حکیم هفتمبه هفتم چو آمد سخن لب گشود
  2. بخش ۶۴ - ندبه حکیم هشتمز هشتم جز این نکته سر بر نزد
  3. بخش ۶۵ - ندبه حکیم نهمنهم گفت هر کس که از مرگ شاه
  4. بخش ۶۶ - ندبه حکیم دهمدهم گفت هر مخزن سیم و زر
  5. بخش ۶۷ - داستان بردن تابوت اسکندر به اسکندریه و تعزیت گفتن حکیمان مادرش راچو آمد به سر نوبت قال و قیل
  6. بخش ۶۸ - تعزیت گفتن حکیم اولحکیم نخستین چو شد پرده ساز
  7. بخش ۶۹ - تعزیت گفتن حکیم دومچو خامش شد آن پیر یزدان شناس
  8. بخش ۷۰ - تعزیت گفتن حکیم سومحکیم دوم چون لب از نطق بست
همه‌ی خردنامه اسکندری ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.