پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

خردنامه اسکندری

بخش ۶۸ - تعزیت گفتن حکیم اول

حکیم نخستین چو شد پرده ساز

بدینسان برون داد از پرده راز

که ای مطلع نور اسکندری

بلندش ز تو پایه سروری

اگر ریخت گل باغ پاینده باد

وگر رفت مه مهر تابنده باد

ندانم که چون صبر فرمایمت

چه سان راه آرام بنمایمت

سکندر تو را صبر فرموده است

رهت سوی آرام بنموده است

چو مردان در آن ره نهادی قدم

نکردی ز فرموده اش هیچ کم

شد از قول او کار روشن تو را

چه حاجت به فرموده من تو را

درین محنت آباد ماتمگران

تویی بهترین همه مادران

که در مرگ فرزانه فرزند خویش

نگشتی ز حکم خداوند خویش

ز جان تو نور یقین سرزده ست

دلت خیمه در ملک دیگر زده ست

به مزدیت فردا بود دسترس

که هرگز نبیند چنان مزد کس

ادامه‌ی خردنامه اسکندری

  1. بخش ۷۰ - تعزیت گفتن حکیم سومحکیم دوم چون لب از نطق بست
  2. بخش ۷۱ - تعزیت گفتن حکیم چهارمازین گفت و گو چون سیم لب بدوخت
  3. بخش ۷۲ - تعزیت گفتن حکیم پنجمحکیم چهارم چو گفت آنچه گفت
  4. بخش ۷۳ - عذر خواستن مادر اسکندر حکیمان راچو آن در پس ستر عصمت مقیم
  5. بخش ۷۴ - تعزیت نامه ارسطو به مادر اسکندرپی راحت جان آگاه خویش
  6. بخش ۷۵ - جواب نوشتن مادر اسکندر نامه ارسطو راچو سرچشمه فیض اسکندری
  7. بخش ۷۶ - در بی وفایی این رباط دو در و بساط آی و گذر که آینده در وی به محنت زید و رونده از وی به حسرت رودرباطیست گیتی دو در ساخته
  8. بخش ۷۷ - حکایت عمر گذرانیدن دیوانه بلخی از گریه بسیار به شوری و تلخیسراسیمه ای خانه در بلخ داشت
همه‌ی خردنامه اسکندری ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.