پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

خردنامه اسکندری

بخش ۷۲ - تعزیت گفتن حکیم پنجم

حکیم چهارم چو گفت آنچه گفت

ز باغ دل پنجم این گل شگفت

که ای گلبن باغ شاهنشهی

که مانده ست دامانت از گل تهی

اگر کرد گل سست پیوندیی

به یاد ویت باد خرسندیی

کسی را که شد میوه دل ز دست

ز فوت گلی شاخ عیشش شکست

ز پند حکیمان شود صبر کیش

نهد عقل راه تسلیش پیش

تو را این تسلی ز یزدان رسید

به کام تو این طعمه زان خوان رسید

دلت روشن از نور الهام اوست

تمتع کش از فیض انعام اوست

حکیمان چو این نکته دریافتند

ز تسکین تو روی برتافتند

ز مشرق چو طالع شود آفتاب

چه پرتو دهد مشعل خانه تاب

روان سکندر ز تو شاد باد

به روح جنان روحش آباد باد

به عز دو گیتیت بادا کفیل

ثنای جمیل و ثواب جزیل

ادامه‌ی خردنامه اسکندری

  1. بخش ۷۴ - تعزیت نامه ارسطو به مادر اسکندرپی راحت جان آگاه خویش
  2. بخش ۷۵ - جواب نوشتن مادر اسکندر نامه ارسطو راچو سرچشمه فیض اسکندری
  3. بخش ۷۶ - در بی وفایی این رباط دو در و بساط آی و گذر که آینده در وی به محنت زید و رونده از وی به حسرت رودرباطیست گیتی دو در ساخته
  4. بخش ۷۷ - حکایت عمر گذرانیدن دیوانه بلخی از گریه بسیار به شوری و تلخیسراسیمه ای خانه در بلخ داشت
  5. بخش ۷۸ - به ختم پنجمین انگشت از پنجه ا ین کتب پنجگانه که دست قوی بازوان را تاب می دهد به خاتم خاتمهبیا جامی ای عمرها برده رنج
همه‌ی خردنامه اسکندری ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.