پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

خردنامه اسکندری

بخش ۶۹ - تعزیت گفتن حکیم دوم

چو خامش شد آن پیر یزدان شناس

نهاد آن دگر یک سخن را اساس

که ای بانوی این مسدس سرای

نیارد چو تو بانویی کس به جای

سکندر گرت تافت دامن ز کف

خداوند وی بادت از وی خلف

تسلی کسی را دهد حق شناس

که در حق یزدان بود ناسپاس

ز محنت غباری اگر بگذرد

به دامان عیشش گریبان درد

به پایش اگر نیش خاری خلد

ز شاخ رضا دست دل بگسلد

ولی بختیاری که توفیق یافت

ز خوان رضا نقل تحقیق یافت

قضا گر بر او خنجر بیم زد

دم از بردباری و تسلیم زد

نه از تیر تقدیر آهی کشید

نه جز راه تسلیم راهی گزید

چه محتاج تعلیم دانندگان

به سر حد دانش رسانندگان

به این دین و دانش که دادت خدای

زبان را به شکر خدای برگشای

ادامه‌ی خردنامه اسکندری

  1. بخش ۷۱ - تعزیت گفتن حکیم چهارمازین گفت و گو چون سیم لب بدوخت
  2. بخش ۷۲ - تعزیت گفتن حکیم پنجمحکیم چهارم چو گفت آنچه گفت
  3. بخش ۷۳ - عذر خواستن مادر اسکندر حکیمان راچو آن در پس ستر عصمت مقیم
  4. بخش ۷۴ - تعزیت نامه ارسطو به مادر اسکندرپی راحت جان آگاه خویش
  5. بخش ۷۵ - جواب نوشتن مادر اسکندر نامه ارسطو راچو سرچشمه فیض اسکندری
  6. بخش ۷۶ - در بی وفایی این رباط دو در و بساط آی و گذر که آینده در وی به محنت زید و رونده از وی به حسرت رودرباطیست گیتی دو در ساخته
  7. بخش ۷۷ - حکایت عمر گذرانیدن دیوانه بلخی از گریه بسیار به شوری و تلخیسراسیمه ای خانه در بلخ داشت
  8. بخش ۷۸ - به ختم پنجمین انگشت از پنجه ا ین کتب پنجگانه که دست قوی بازوان را تاب می دهد به خاتم خاتمهبیا جامی ای عمرها برده رنج
همه‌ی خردنامه اسکندری ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.