پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

خردنامه اسکندری

بخش ۵۹ - ندبه حکیم سوم

حکیمی دگر گفت کان کامگار

به دانشوری در جهان نامدار

زمین را که کشور به کشور گرفت

به تیغ زراندود چون خور گرفت

جهان همچو او پادشاهی نداشت

ولی دولت او بقایی نداشت

ز ناگه چو ابری رسید و گذشت

ازو چند قطره چکید و گذشت

نه در سایه اش خفته ای خواب کرد

نه از قطره اش تشنه ای آب خورد

چنان رفت کز وی اثر هم نماند

اثر خود چه باشد خبر هم نماند

ادامه‌ی خردنامه اسکندری

  1. بخش ۶۱ - ندبه حکیم پنجمبه دانای پنجم چو نوبت فتاد
  2. بخش ۶۲ - ندبه حکیم ششمحکیم ششم چون سخن ساز کرد
  3. بخش ۶۳ - ندبه حکیم هفتمبه هفتم چو آمد سخن لب گشود
  4. بخش ۶۴ - ندبه حکیم هشتمز هشتم جز این نکته سر بر نزد
  5. بخش ۶۵ - ندبه حکیم نهمنهم گفت هر کس که از مرگ شاه
  6. بخش ۶۶ - ندبه حکیم دهمدهم گفت هر مخزن سیم و زر
  7. بخش ۶۷ - داستان بردن تابوت اسکندر به اسکندریه و تعزیت گفتن حکیمان مادرش راچو آمد به سر نوبت قال و قیل
  8. بخش ۶۸ - تعزیت گفتن حکیم اولحکیم نخستین چو شد پرده ساز
همه‌ی خردنامه اسکندری ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.