پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

خردنامه اسکندری

بخش ۵۸ - ندبه حکیم دوم

بگفت آن دگر کز جهان فراخ

رسیدیم نادان بدین تنگ کاخ

دلی ساده از نقش اندیشه ها

کفی خالی از ورزش پیشه ها

نه در عقل ما خوش ز ناخوش جدا

نه در چشم ما آب از آتش جدا

چو یکچند بودیم اینجا مقیم

فتادیم در دام امید و بیم

نشستیم غافل ز مقصود خویش

تهی خاطر از فکر بهبود خویش

بیابان غفلت نکردیم طی

به مقصود اصلی نبردیم پی

درین پرده یک عقده نشکافتیم

به هیچ از همه روی برتافتیم

عجب آنکه با این همه تاب و پیچ

دل ما ازین ورطه نگرفت هیچ

به روزی کزین ورطه بیرون رویم

دل و دیده زین درد پر خون رویم

کی آن کس ره نیکبختی رود

کزین سخت منزل به سختی رود

ادامه‌ی خردنامه اسکندری

  1. بخش ۶۰ - ندبه حکیم چهارمحکیم چهارم ز کارآگهان
  2. بخش ۶۱ - ندبه حکیم پنجمبه دانای پنجم چو نوبت فتاد
  3. بخش ۶۲ - ندبه حکیم ششمحکیم ششم چون سخن ساز کرد
  4. بخش ۶۳ - ندبه حکیم هفتمبه هفتم چو آمد سخن لب گشود
  5. بخش ۶۴ - ندبه حکیم هشتمز هشتم جز این نکته سر بر نزد
  6. بخش ۶۵ - ندبه حکیم نهمنهم گفت هر کس که از مرگ شاه
  7. بخش ۶۶ - ندبه حکیم دهمدهم گفت هر مخزن سیم و زر
  8. بخش ۶۷ - داستان بردن تابوت اسکندر به اسکندریه و تعزیت گفتن حکیمان مادرش راچو آمد به سر نوبت قال و قیل
همه‌ی خردنامه اسکندری ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.