پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

خردنامه اسکندری

بخش ۵۷ - ندبه حکیم اول

یکی گفت وقت است ای هوشیار

که گیریم از حال شاه اعتبار

ببینیم کایام با او چه کرد

سپهر کج اندام با او چه کرد

فلک تاج دولت ربود از سرش

لباس بزرگی کشید از برش

هر آن سختیی کز سرای درشت

ز اقبال دولت بر او داشت پشت

کنون رو به سوی وی آورده است

به پای سریرش پی آورده است

هر آسانیی کز مدار سپهر

نمود اندر ایام شاهیش چهر

کنون روی اقبال ازو تافته ست

به تیغ غمش زهره بشکافته ست

ازان بخت بیدار از اینسان که خفت

سزد گر کند مرد دانا شگفت

چنین کز شکر خنده اش لب جداست

به خون گر بگریند بر وی رواست

ولی گل چو صرصر ز شاخش ربود

بر او گریه ز ابر بهاران چه سود

ادامه‌ی خردنامه اسکندری

  1. بخش ۵۹ - ندبه حکیم سومحکیمی دگر گفت کان کامگار
  2. بخش ۶۰ - ندبه حکیم چهارمحکیم چهارم ز کارآگهان
  3. بخش ۶۱ - ندبه حکیم پنجمبه دانای پنجم چو نوبت فتاد
  4. بخش ۶۲ - ندبه حکیم ششمحکیم ششم چون سخن ساز کرد
  5. بخش ۶۳ - ندبه حکیم هفتمبه هفتم چو آمد سخن لب گشود
  6. بخش ۶۴ - ندبه حکیم هشتمز هشتم جز این نکته سر بر نزد
  7. بخش ۶۵ - ندبه حکیم نهمنهم گفت هر کس که از مرگ شاه
  8. بخش ۶۶ - ندبه حکیم دهمدهم گفت هر مخزن سیم و زر
همه‌ی خردنامه اسکندری ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.