پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

یوسف و زلیخا

بخش ۲ - افتتاح نامه به نام یگانه ای که چشمه روشن مهر از دریای نوالش یک نم است و دفتر ملون سپهر از آیات کمالش یک رقم

به نام آن که نامش حرز جانهاست

ثنایش جوهر تیغ زبانهاست

زبان در کام کام از نام او یافت

نم از سرچشمه انعام او یافت

خرد را زو نموده دمبدم روی

هزاران نکته باریک چون موی

پی آن مو زبان را شانه کرده

ز دندان شانه را دندانه کرده

تعالی الله زهی قیوم دانا

توانایی ده هر ناتوانا

فلک را انجمن افروز از انجم

زمین را زیب انجم ده به مردم

مرتب ساز سقف چرخ دایر

فراز چار دیوار عناصر

به ناف غنچه گل را نافه پیوند

ز گل بر شاهد گلبن حلی بند

قصب باف عروسان بهاری

قیام آموز سرو جویباری

بلندی بخش هر همت بلندی

به پستی افکن هر خود پسندی

گناه آموز رندان قدح خوار

به طاعت گیر پیران ریاکار

انیس خلوت شب زنده داران

رفیق روز در محنت گزاران

ز بحر لطف او ابر بهاری

کند خار و سمن را آبیاری

ز کان جود او باد خزانی

کند فرش چمن را زرفشانی

ز شکرش پر شکر کام شگرفان

ز قهرش زهر عیش تلخ حرفان

وجودش آن فروزان آفتاب است

که ذره ذره از وی نوریاب است

گر از خورشید و مه دارد نهان روی

فتد در عرصه نابودشان گوی

به ما زان منت هستی نه آمد

که هست و هستی و هستی ده آمد

ز بام آسمان تا مرکز خاک

اگر صد پی به پای وهم و ادراک

فرود آییم یا بالا شتابیم

ز حکمش ذره ای بیرون نیابیم

مبرا ذاتش از چونی و چندی

مبراتر ز پستی و بلندی

ز بیچونیش چون و چندها هست

بلندان با علو قدر او پست

خرد در ذات او آشفته رایی

طلب در راه او بی دست و پایی

اگر بنهد به لطف خود قدم پیش

شود زو دوری ما دمبدم بیش

چو خیزد صدمت صیت جلالش

بود در بارگاه لایزالش

ملک شرمنده از نادانی خویش

فلک حیران ز سرگردانی خویش

همان بهتر که ما مشتی هوسناک

کنیم آیینه از زنگ هوس پاک

ز بود خود فراموشی گزینیم

پس زانوی خاموشی نشینیم

ادامه‌ی یوسف و زلیخا

  1. بخش ۴ - دست برداشتن به مناجات به دستیاری ارباب حاجاتخداوندا ز هستی ساده بودیم
  2. بخش ۵ - تخصیص مناجات به ناظم بی دستیاری مشارک و مساهممن آن مرغم که دامم دانه توست
  3. بخش ۶ - نعت خواجه ای که خاتم ختمیت در انگشت داشت و مهر خاتمیت بر پشت علیه من الصلوات افضل ها و من التحیات اکمل هامحمد کش قلم چون نامور ساخت
  4. بخش ۷ - در معراج وی که از آفتاب رفیع الدرجات ذوالعرش سایه ایست و از معارج قدر آن از ذروه عرش تا حضیض فرش پایه ایشبی دیباچه صبح سعادت
  5. بخش ۸ - لباس ضراعت پوشیدن و در اقتباس نور شفاعت کوشیدنز مهجوری برآمد جان عالم
  6. بخش ۹ - در تبرک جستن به ذکر خواجه که به مقتضای عند ذکرالصالحین تنزل الرحمة ذکر او سرمایه استنزال رحمت نور شهود است و پیرایه استخلاص از رحمت ظهور وجودکتاب فقر را دیباچه راست
  7. بخش ۱۰ - در تمدح سلطانی که به موجب مدح السلطان یستنزل الامان مدحت او طیب زندگانی را ضمان است و مادح او از فوت امانی در امانجهان یکسر چه ارواح و چه اجسام
  8. بخش ۱۱ - در بیان آنکه هر یک از جمال و عشق مرغیست از آشیان وحدت پریده و بر شاخسار مظاهر کثرت آرمیده اگر نوای عزت معشوقیست از آنجاست و اگر ناله محنت عاشقیست هم از آنجاستدر آن خلوت که هستی بی نشان بود
همه‌ی یوسف و زلیخا ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.