پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

یوسف و زلیخا

بخش ۱ - آغاز

الهی غنچه امید بگشای

گلی از روضه جاوید بنمای

بخندان از لب آن غنچه باغم

وز این گل عطر پرور کن دماغم

درین محنت سرای بی مواسا

به نعمت های خویشم کن شناسا

ضمیرم را سپاس اندیشه گردان

زبانم را ستایش پیشه گردان

ز تقویم خرد بهروزیم بخش

بر اقلیم سخن فیروزیم بخش

دلی دادی ز گوهر گنج بر گنج

ز گنج دل زبان را کن گهر سنج

گشادی نافه طبع مرا ناف

معطر کن ز مشکم قاف تا قاف

ز شعرم خامه را شکر زبان کن

ز عطرم نامه را عنبر فشان کن

سخن را خود سرانجامی نمانده ست

وز آن نامه بجز نامی نمانده ست

درین خمخانه شیرین فسانه

نمی یابم صدایی زان ترانه

حریفان باده ها خوردند و رفتند

تهی خم ها رها کردند و رفتند

نبینم پخته ای زین بزم و خامی

که باشد بر کفش زان باده جامی

بیا جامی رها کن شرمساری

ز صاف و درد پیش آر آنچه داری

ادامه‌ی یوسف و زلیخا

  1. بخش ۳ - ترتیب دلایل هستی واجب تعالی نمودن و ترغیب به تامل در آن فرمودندلا تا کی درین کاخ مجازی
  2. بخش ۴ - دست برداشتن به مناجات به دستیاری ارباب حاجاتخداوندا ز هستی ساده بودیم
  3. بخش ۵ - تخصیص مناجات به ناظم بی دستیاری مشارک و مساهممن آن مرغم که دامم دانه توست
  4. بخش ۶ - نعت خواجه ای که خاتم ختمیت در انگشت داشت و مهر خاتمیت بر پشت علیه من الصلوات افضل ها و من التحیات اکمل هامحمد کش قلم چون نامور ساخت
  5. بخش ۷ - در معراج وی که از آفتاب رفیع الدرجات ذوالعرش سایه ایست و از معارج قدر آن از ذروه عرش تا حضیض فرش پایه ایشبی دیباچه صبح سعادت
  6. بخش ۸ - لباس ضراعت پوشیدن و در اقتباس نور شفاعت کوشیدنز مهجوری برآمد جان عالم
  7. بخش ۹ - در تبرک جستن به ذکر خواجه که به مقتضای عند ذکرالصالحین تنزل الرحمة ذکر او سرمایه استنزال رحمت نور شهود است و پیرایه استخلاص از رحمت ظهور وجودکتاب فقر را دیباچه راست
  8. بخش ۱۰ - در تمدح سلطانی که به موجب مدح السلطان یستنزل الامان مدحت او طیب زندگانی را ضمان است و مادح او از فوت امانی در امانجهان یکسر چه ارواح و چه اجسام
همه‌ی یوسف و زلیخا ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.