پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

یوسف و زلیخا

بخش ۴ - دست برداشتن به مناجات به دستیاری ارباب حاجات

خداوندا ز هستی ساده بودیم

ز بیم نیستی آزاده بودیم

نخست از نیست ما را هست کردی

به قید آب و گل پابست کردی

ز ضعف ناتوانایی رهاندی

ز نادانی به دانایی رساندی

فرستادی به ما روشن کتابی

به امر و نهی فرمودی خطابی

میان نیک و بد تخلیط کردیم

گهی افراط و گه تفریط کردیم

ره فرمودنی ها کم سپردیم

به نافرمودنی ها پا فشردیم

تو نگذشتی ز دستور عنایت

نپوشیدی ز ما نور هدایت

بر آن نور از تو گیرم پوششی نیست

چه حاصل زان چو از ما کوششی نیست

ز ناکوشیدن خود در خروشیم

بده توفیق کوشش تا بکوشیم

چو دانا همچو نادان گشته غرق است

ز دانش تا به نادانی چه فرق است

ز دستان های نفس ناخوش آهنگ

مکن بر ما ره حسن عمل تنگ

در آن تنگی که ما باشیم و آهی

ز رحمت سوی ما بگشای راهی

ازان ره خوان سوی درگاه ما را

به ایمان بر برون همراه ما را

ادامه‌ی یوسف و زلیخا

  1. بخش ۶ - نعت خواجه ای که خاتم ختمیت در انگشت داشت و مهر خاتمیت بر پشت علیه من الصلوات افضل ها و من التحیات اکمل هامحمد کش قلم چون نامور ساخت
  2. بخش ۷ - در معراج وی که از آفتاب رفیع الدرجات ذوالعرش سایه ایست و از معارج قدر آن از ذروه عرش تا حضیض فرش پایه ایشبی دیباچه صبح سعادت
  3. بخش ۸ - لباس ضراعت پوشیدن و در اقتباس نور شفاعت کوشیدنز مهجوری برآمد جان عالم
  4. بخش ۹ - در تبرک جستن به ذکر خواجه که به مقتضای عند ذکرالصالحین تنزل الرحمة ذکر او سرمایه استنزال رحمت نور شهود است و پیرایه استخلاص از رحمت ظهور وجودکتاب فقر را دیباچه راست
  5. بخش ۱۰ - در تمدح سلطانی که به موجب مدح السلطان یستنزل الامان مدحت او طیب زندگانی را ضمان است و مادح او از فوت امانی در امانجهان یکسر چه ارواح و چه اجسام
  6. بخش ۱۱ - در بیان آنکه هر یک از جمال و عشق مرغیست از آشیان وحدت پریده و بر شاخسار مظاهر کثرت آرمیده اگر نوای عزت معشوقیست از آنجاست و اگر ناله محنت عاشقیست هم از آنجاستدر آن خلوت که هستی بی نشان بود
  7. بخش ۱۲ - نخل بیان فضیلت عشق بستن و شاخچه آغاز سبب نظم کتاب به آن پیوستندل فارغ ز درد عشق دل نیست
  8. بخش ۱۳ - دسته گل از چمن فضایل سخن چیدن و رشته اتمام سبب کتاب بر آن پیچیدنپس از پیری و عجز و ناتوانی
همه‌ی یوسف و زلیخا ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.