پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

یوسف و زلیخا

بخش ۵ - تخصیص مناجات به ناظم بی دستیاری مشارک و مساهم

من آن مرغم که دامم دانه توست

فسون وحشتم افسانه توست

تویی کاسباب کارم ساز کردی

در نعمت به رویم بازی کردی

کرامت کردی از خدمت پسندی

به توفیق سجودم سربلندی

به راهت سرمه سا کردی جبینم

کشیدی سرمه چشم راه بینم

زبانم را به ذکر خود گشادی

دلم را ذوق یاد خویش دادی

به شیرینی و چربی از زبانم

نهادی لقمه خوش در دهانم

نه بر دندان ازو کوبی رسیده

نه از خوردن گلو رنجش کشیده

به شکر آن شکر گفتاریم ده

ز تلخی رسته شیرین کاریم ده

به بد گفتن زبان من مگردان

زبان من زیان من مگردان

ز کلکم گر جهد حرف خطایی

کزان پیش آیدم چون و چرایی

خط عفوم بر آن حرف خطاکش

چو کلکم زان میفکن در کشاکش

گیاهی ام وفا پرورده تو

ز آب و گل برون آورده تو

سرم هست از هوا هر سوی مایل

ولی پایم به کوی توست در گل

گلی کان پای من گیرد به کویت

ازان گل به که ندهد رنگ و بویت

چو غنچه یکدلم گردان درین باغ

چو لاله کن نشانمندم یه یک داغ

درین ره حاصلی چون یکدلی نیست

دو دل بودن به جز بی حاصلی نیست

نبیند پسته یک مغز خندان

چو بادام دو مغز آزار سندان

چو خوشه پرورد صد دانه در بر

به هر دانه رسد تیغیش بر سر

چو غنچه یکدل آمد بر وی از خار

نیابد با هزاران خنجر آزار

گناه من اگر از حد برون است

هزاران بار ازان فضلت فزون است

اگر باشد دو صد خرمن گناهم

توانی سوختن از برق آهم

وگر باشد ز عصیان صد کتابم

توانی شستن از چشم پرآبم

به هر گلرخ که کردم سرخ دیده

کنون از هر مژه خونم چکیده

خیال روی او از دیده شویم

از آن رو اشک سرخ آید به رویم

نظر گر سعی در بی آبیم کرد

سرشک آبی به روی کارم آورد

دو چشم من دو رود است از ندامت

همین بس آبرویم در قیامت

ازین سودا رسم شاید به سودی

رسان از من به پیغمبر درودی

ادامه‌ی یوسف و زلیخا

  1. بخش ۷ - در معراج وی که از آفتاب رفیع الدرجات ذوالعرش سایه ایست و از معارج قدر آن از ذروه عرش تا حضیض فرش پایه ایشبی دیباچه صبح سعادت
  2. بخش ۸ - لباس ضراعت پوشیدن و در اقتباس نور شفاعت کوشیدنز مهجوری برآمد جان عالم
  3. بخش ۹ - در تبرک جستن به ذکر خواجه که به مقتضای عند ذکرالصالحین تنزل الرحمة ذکر او سرمایه استنزال رحمت نور شهود است و پیرایه استخلاص از رحمت ظهور وجودکتاب فقر را دیباچه راست
  4. بخش ۱۰ - در تمدح سلطانی که به موجب مدح السلطان یستنزل الامان مدحت او طیب زندگانی را ضمان است و مادح او از فوت امانی در امانجهان یکسر چه ارواح و چه اجسام
  5. بخش ۱۱ - در بیان آنکه هر یک از جمال و عشق مرغیست از آشیان وحدت پریده و بر شاخسار مظاهر کثرت آرمیده اگر نوای عزت معشوقیست از آنجاست و اگر ناله محنت عاشقیست هم از آنجاستدر آن خلوت که هستی بی نشان بود
  6. بخش ۱۲ - نخل بیان فضیلت عشق بستن و شاخچه آغاز سبب نظم کتاب به آن پیوستندل فارغ ز درد عشق دل نیست
  7. بخش ۱۳ - دسته گل از چمن فضایل سخن چیدن و رشته اتمام سبب کتاب بر آن پیچیدنپس از پیری و عجز و ناتوانی
  8. بخش ۱۴ - داستان شمع جمال یوسفی در شبستان غیب افروختن و پروانه دل آدم را به مشاهده فروغ آن سوختنگهر سنجان دریای معانی
همه‌ی یوسف و زلیخا ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.