پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

سلامان و ابسال

بخش ۲ - حکایت آن کرد که در انبوهی شهر کدویی بر پای خود بست تا خود را گم نکند

کردی از آشوب گردش‌های دهر

کرد از صحرا و کوه آهنگ شهر

دید شهری پر فغان و پر خروش

آمده ز انبوهیِ مردم به‌جوش

بی‌قراران جهان در هر مَقَر

در تک و پو بر خلاف یکدگر

آن یکی را از برون عزم درون

وان دگر را از درون میل برون

آن یکی را از یمین رو در شمال

وان دگر سوی یمین جنبش‌سگال

کُردِ مسکین چون بدید آن کار و بار

از میانه کرد جا بر یک کنار

گفت اگر جا بر صف مردم کنم

جای آن دارد که خود را گم کنم

یک نشانه بهر خود ناکرده ساز

خویشتن را چون توانم یافت باز‌‌؟

اتفاقا یک کدو بودش به دست

آن کدو بهر نشان بر پای بست

تا چو خود را گم کند در شهر و کو

بازیابد چون ببیند آن کدو

زیرکی آن راز را دانست و زود

در پی‌اش افتاد تا جایی غنود

آن کدو را حالی از وی باز کرد

بر تن خود بست و خواب آغاز کرد

کرد چون بیدار شد دید آن کدو

بسته بر پای کسی پهلوی او

بانگ بر وی زد که خیز ای سست‌کیش

کز تو حیران مانده‌ام در کار خویش

این منم یا تو نمی‌دانم درست

گر منم چون این کدو بر پای توست‌‌؟!

ور تویی‌، این من کجایم کیستم‌‌؟

در شماری می‌نیایم چیستم

ای خدا آن کرد بی‌سرمایه‌ام

از همه کردان فروتر پایه‌ام

ده ز فضلت رونقی این کرد را

کن ز لطفت راوقی این درد را

تا ز هر آلایشی صافی شوم

اهل دل را شربتی شافی شوم

جامی‌آسا یک به یک را شادکام

خم خم ار نبود رسانم جام جام

ور به من این مکرمت باشد بدیع

خواجه کونین را آرم شفیع

ادامه‌ی سلامان و ابسال

  1. بخش ۴ - حکایت آن غلام نخوت‌کیش که به واسطهٔ مکنت خواجهٔ خویش از محنت قحط و تنگ‌سالی بی‌باک بود و لاابالیدر دیار مصر قحطی خاست سخت
  2. بخش ۵ - در مدح پادشاه دین پناه ظل الله فی الارضین علی مفارق الضعفاء و المساکیندر خم این گنبد عالی اساس
  3. بخش ۶ - حکایت آن شاعر که دعوی مداحی شاه کرد و نامه ای مختصر به نام شاه پیش آوردشاعری شد پیش شاه نامور
  4. بخش ۷ - اظهار عجز از استیفای ثنا کردن و دست تضرع به ادای دعا برآوردنبه که اکنون اعتراف آرم به عجز
  5. بخش ۸ - انتقال به مدح گوهر کان فتوت و مشید ارکان اخوت والی ملک جاه و جمال یوسف مصر فضل و افضال اعز الله تعالی انصاره و ضاعف اقتدارهنیکخواهی خاصه کو را یاور است
  6. بخش ۹ - در صفت ضعف و پیری و سد باب منفعت گیریعمرها شد تا درین دیر کهن
  7. بخش ۱۰ - حکایت آن پیر هشتاد ساله که پیش طبیب رسید و از وی علاج ضعف خود پرسید و جواب دادن طبیب که علاج تو آنست که جوان شوی و از هشتاد به چهل واپس رویکرد پیری عمر وی هشتاد سال
  8. بخش ۱۱ - در سبب نظم کتاب و باعث عرض این خطابضعف پیری قوت طبعم شکست
همه‌ی سلامان و ابسال ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.