پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

سلامان و ابسال

بخش ۳ - نعت خواجه ای که ربقه بندگیش طوق گردن سر بلندان است و داغ غلامیش نشان دولت ارجمندان

خواجه ای کش خیل شاهان بنده اند

حلقه حکمش به گوش افکنده اند

مقبلان را قبله جان روی اوست

کعبه امید خاک کوی اوست

کویش آمد کعبه هر محرمی

کعبه را نبود گزیر از زمزمی

زمزم آن چشم های پر نم است

آب روی عارفان زان زمزم است

نعره زمزم فشانان از غمش

ناله گردونچه های زمزمش

کعبه بی وی از بتان پر سنگ بود

بر خداجویان حریمش تنگ بود

سعی او از بیخ و بن برکندشان

در بیابان عدم افکندشان

شارع دین پاک گشت از سنگلاخ

بر خدا جویان شد آن میدان فراخ

شد قدمگاه خلیل او را به کام

عالی از یمن قدومش آن مقام

بر حجر نام یمین الله نهاد

بر یمین الله به حرمت بوسه داد

دست کم داده ست در روی زمین

هیچ کس را دستبوسی اینچنین

مروه را رو در صفا بود از ازل

سعی او مشکور در سهل و جبل

نسخه کونین را دیباچه اوست

جمله عالم مفلسند و خواجه اوست

طعمه از خوان عطایش می خوریم

زله از نزل نوالش می بریم

خلقی از کم طاعتی در خشکسال

از کفش دارند امید نوال

هر که چیند ریزه زین خوان کرم

از گزند قحطسال او را چه غم

ادامه‌ی سلامان و ابسال

  1. بخش ۵ - در مدح پادشاه دین پناه ظل الله فی الارضین علی مفارق الضعفاء و المساکیندر خم این گنبد عالی اساس
  2. بخش ۶ - حکایت آن شاعر که دعوی مداحی شاه کرد و نامه ای مختصر به نام شاه پیش آوردشاعری شد پیش شاه نامور
  3. بخش ۷ - اظهار عجز از استیفای ثنا کردن و دست تضرع به ادای دعا برآوردنبه که اکنون اعتراف آرم به عجز
  4. بخش ۸ - انتقال به مدح گوهر کان فتوت و مشید ارکان اخوت والی ملک جاه و جمال یوسف مصر فضل و افضال اعز الله تعالی انصاره و ضاعف اقتدارهنیکخواهی خاصه کو را یاور است
  5. بخش ۹ - در صفت ضعف و پیری و سد باب منفعت گیریعمرها شد تا درین دیر کهن
  6. بخش ۱۰ - حکایت آن پیر هشتاد ساله که پیش طبیب رسید و از وی علاج ضعف خود پرسید و جواب دادن طبیب که علاج تو آنست که جوان شوی و از هشتاد به چهل واپس رویکرد پیری عمر وی هشتاد سال
  7. بخش ۱۱ - در سبب نظم کتاب و باعث عرض این خطابضعف پیری قوت طبعم شکست
  8. بخش ۱۲ - حکایت مجنون که در بادیه از انگشت قلم کرده بر تخته ریگ چون رمالان رقمی می زد گفتند این نوشتن چیست و این نوشته برای کیست گفت این نام لیلی است که به نوشتن آن می نازم چون او به دست نیست با نام او عشق می بازمدید مجنون را یکی صحرانورد
همه‌ی سلامان و ابسال ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.