پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

سلامان و ابسال

بخش ۷ - اظهار عجز از استیفای ثنا کردن و دست تضرع به ادای دعا برآوردن

به که اکنون اعتراف آرم به عجز

نعره اقرار بردارم به عجز

پیش ارباب ذکا اینست دین

سر لا احصی ثنا اینست این

چون ثنایش را نمی یارم شمار

به که گیرد بر دعا کارم قرار

نی دعایی کاید از هر سست رای

مختصر بر عز و جاه این سرای

بل دعایی چون دعای اهل دل

بر کرم های الهی مشتمل

هم نشاط و کامرانی آورد

هم حیات جاودانی آورد

شاه را روی دل اندر دین کند

دولت دینداریش آیین کند

شغل او بر موجب فرمان شود

تخم دولت های جاویدان شود

تا بود این طارم نیلوفری

جلوه گاه آفتاب خاوری

تخت شاهی جلوه گاه شاه باد

خاطرش ز اسرار دین آگاه باد

بادش از فضل ازل هر دم مدد

تا شود شایسته ملک ابد

نیکخواهانش زهر آفت سلیم

بر طریق نیکخواهی مستقیم

شاه را فضل و هنر بی حد بود

عد آن کی طاقت بخرد بود

ادامه‌ی سلامان و ابسال

  1. بخش ۹ - در صفت ضعف و پیری و سد باب منفعت گیریعمرها شد تا درین دیر کهن
  2. بخش ۱۰ - حکایت آن پیر هشتاد ساله که پیش طبیب رسید و از وی علاج ضعف خود پرسید و جواب دادن طبیب که علاج تو آنست که جوان شوی و از هشتاد به چهل واپس رویکرد پیری عمر وی هشتاد سال
  3. بخش ۱۱ - در سبب نظم کتاب و باعث عرض این خطابضعف پیری قوت طبعم شکست
  4. بخش ۱۲ - حکایت مجنون که در بادیه از انگشت قلم کرده بر تخته ریگ چون رمالان رقمی می زد گفتند این نوشتن چیست و این نوشته برای کیست گفت این نام لیلی است که به نوشتن آن می نازم چون او به دست نیست با نام او عشق می بازمدید مجنون را یکی صحرانورد
  5. بخش ۱۳ - گفتار در موفق شدن جناب خلافت پناهی اجتناب از بعض مناهی وفقه الله سبحانه للتقوی و المغفرة فی الدنیا و الآخرةحبذا شاهی که در عهد شباب
  6. بخش ۱۴ - حکایت آن پاره دوز به خرقه پاره دوزی اسباب معیشت اندوز که هر میوه تازه که رسیدی از آن مقداری خریدی و پیش عیال و اطفال خود بردی و با ایشان خوردی و گفتی به این خرسند باشید و چهره همت خود را به اندیشه زیادت نخراشید که طعم این میوه همه سال جز این نیستپاره‌دوزی بود در اقصای ری
  7. بخش ۱۵ - در بیان آنکه امضای عزیمت بر ترک گناه در مشیت حق است سبحانه و تعالی اگر امضا کند شکر باید کرد والا عذر باید آوردتوبه چون شیشه قضا آمد چو سنگ
  8. بخش ۱۶ - حکایت آن می‌پرست که به مراتب کمال پیوست‌؛ از وی سبب آن پرسیدند گفت این از برکت آن یافتم که هرگز جام می بر لب نیاوردم که بر عزیمت آن بوده باشم که به جام دیگر آلوده گردممی‌پرستی رو به راه توبه کرد
همه‌ی سلامان و ابسال ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.