پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

سلامان و ابسال

بخش ۴ - حکایت آن غلام نخوت‌کیش که به واسطهٔ مکنت خواجهٔ خویش از محنت قحط و تنگ‌سالی بی‌باک بود و لاابالی

در دیار مصر قحطی خاست سخت

کز فزع هر کس به نیل انداخت رخت

چون به سوی نان رهی نشناختند

رخت هستی را در آب انداختند

بود جانی قیمت هر تای نان

نان همی‌گفتند و می‌دادند جان

بِخْرَدی زیبا‌غلامی را بدید

کاو به فخر و ناز دامن می‌کشید

طلعتی چون قرص‌ِ خور آراسته

نی ز کم‌خواری مه‌آسا کاسته

تازه‌روی و خنده‌ناک و شادکام

هر طرف چون شاخ خرّم در خرام

بخردش گفت «ای غلام از فخر و ناز

چند باشی سرکش و گردن‌فراز‌؟

از غم نان عالمی خوار و دژم

تو چرایی اینچنین فارغ ز غم‌؟‌»

گفت ‌«بر سر خواجه‌ای دارم کریم

هستم از انعام او غرق نعیم

خوان پر از نان‌، خانه‌اش پر گندم است

نام قحط از خان و مان او گم است

چون نباشم خرم و شاد اینچنین‌؟!

وز گزند قحط آزاد اینچنین؟‌!»

ادامه‌ی سلامان و ابسال

  1. بخش ۶ - حکایت آن شاعر که دعوی مداحی شاه کرد و نامه ای مختصر به نام شاه پیش آوردشاعری شد پیش شاه نامور
  2. بخش ۷ - اظهار عجز از استیفای ثنا کردن و دست تضرع به ادای دعا برآوردنبه که اکنون اعتراف آرم به عجز
  3. بخش ۸ - انتقال به مدح گوهر کان فتوت و مشید ارکان اخوت والی ملک جاه و جمال یوسف مصر فضل و افضال اعز الله تعالی انصاره و ضاعف اقتدارهنیکخواهی خاصه کو را یاور است
  4. بخش ۹ - در صفت ضعف و پیری و سد باب منفعت گیریعمرها شد تا درین دیر کهن
  5. بخش ۱۰ - حکایت آن پیر هشتاد ساله که پیش طبیب رسید و از وی علاج ضعف خود پرسید و جواب دادن طبیب که علاج تو آنست که جوان شوی و از هشتاد به چهل واپس رویکرد پیری عمر وی هشتاد سال
  6. بخش ۱۱ - در سبب نظم کتاب و باعث عرض این خطابضعف پیری قوت طبعم شکست
  7. بخش ۱۲ - حکایت مجنون که در بادیه از انگشت قلم کرده بر تخته ریگ چون رمالان رقمی می زد گفتند این نوشتن چیست و این نوشته برای کیست گفت این نام لیلی است که به نوشتن آن می نازم چون او به دست نیست با نام او عشق می بازمدید مجنون را یکی صحرانورد
  8. بخش ۱۳ - گفتار در موفق شدن جناب خلافت پناهی اجتناب از بعض مناهی وفقه الله سبحانه للتقوی و المغفرة فی الدنیا و الآخرةحبذا شاهی که در عهد شباب
همه‌ی سلامان و ابسال ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.