پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

سلامان و ابسال

بخش ۱ - آغاز

ای به یادت تازه جان عاشقان

زآب لطفت تر زبان عاشقان

از تو بر عالم فتاده سایه‌ای

خوبرویان را شده سرمایه‌ای

عاشقان افتاده آن سایه‌اند

مانده در سودا از آن سرمایه‌اند

تا ز لیلی سر حسنت سر نزد

عشق او آتش به مجنون در نزد

تا لب شیرین نکردی چون شکر

آن دو عاشق را نشد پرخون جگر

تا نشد عذرا ز تو سیمین‌عذار

دیده وامق نشد سیماب‌بار

گفت‌وگوی حسن و عشق از توست و بس

عاشق و معشوق نبود جز تو کس

ای به پیشت حسن خوبان پرده‌ای

تو به پرده روی پنهان کرده‌ای

پرده را از حسن خود پروردگی

می دهی زان دل برد چون پردگی

بس که روی خوب تو با پرده ساخت

پرده را از روی تو نتوان شناخت

تا به کی در پرده باشی عشوه‌ساز

عالمی با نقش پرده عشق‌باز

وقت شد کین پرده بگشایی ز پیش

خالی از پرده نمایی روی خویش

در تماشای خودم بیخود کنی

فارغ از تمییز نیک و بد کنی

عاشقی باشم به تو افروخته

دیده را از دیگران بردوخته

ای در اطوار حقایق سیر تو

نیست در کار خلایق غیر تو

گرچه باشم ناظر از هر منظری

جز تو در عالم نبینم دیگری

جلوه‌گر در صورت عالم تویی

خرده دان در کسوت آدم تویی

از حریم تو دویی را بار نیست

گفت‌و‌گوی اندک و بسیار نیست

از دویی خواهم که یکتایم کنی

در مقامات یکی جایم کنی

تا چو آن کرد رهیده از دویی

این منم گویم خدایا یا تویی

گر منم این علم و قدرت از کجاست

ور تویی این عجز و سستی از که خاست

ادامه‌ی سلامان و ابسال

  1. بخش ۳ - نعت خواجه ای که ربقه بندگیش طوق گردن سر بلندان است و داغ غلامیش نشان دولت ارجمندانخواجه ای کش خیل شاهان بنده اند
  2. بخش ۴ - حکایت آن غلام نخوت‌کیش که به واسطهٔ مکنت خواجهٔ خویش از محنت قحط و تنگ‌سالی بی‌باک بود و لاابالیدر دیار مصر قحطی خاست سخت
  3. بخش ۵ - در مدح پادشاه دین پناه ظل الله فی الارضین علی مفارق الضعفاء و المساکیندر خم این گنبد عالی اساس
  4. بخش ۶ - حکایت آن شاعر که دعوی مداحی شاه کرد و نامه ای مختصر به نام شاه پیش آوردشاعری شد پیش شاه نامور
  5. بخش ۷ - اظهار عجز از استیفای ثنا کردن و دست تضرع به ادای دعا برآوردنبه که اکنون اعتراف آرم به عجز
  6. بخش ۸ - انتقال به مدح گوهر کان فتوت و مشید ارکان اخوت والی ملک جاه و جمال یوسف مصر فضل و افضال اعز الله تعالی انصاره و ضاعف اقتدارهنیکخواهی خاصه کو را یاور است
  7. بخش ۹ - در صفت ضعف و پیری و سد باب منفعت گیریعمرها شد تا درین دیر کهن
  8. بخش ۱۰ - حکایت آن پیر هشتاد ساله که پیش طبیب رسید و از وی علاج ضعف خود پرسید و جواب دادن طبیب که علاج تو آنست که جوان شوی و از هشتاد به چهل واپس رویکرد پیری عمر وی هشتاد سال
همه‌ی سلامان و ابسال ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.