پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

دفتر سوم

بخش ۸ - حکایت آن پادشاه صاحب شکوه که با سپاه انبوه به پای دیوار بستانی که شاهد نار پستان درخت انار سر از دیوار برکرده بود گذشت نه هیچ کس به وی چشم خیانت باز کرد و نه دست تصرف دراز

در خزان عدل پیشه سلطانی

گذر افکند بر دهستانی

بود از گونه گونه رنگ رزان

غیرت کارگاه رنگرزان

دید یک جا که کرده از دیوار

سر برون شاخی از درخت انار

حقه های عقیق تازه و تر

بر وی آویخته ز شوشه زر

در دل خویشتن شمرد آن را

به امین خرد سپرد آن را

او همی رفت و لشکر انبوه

می رسیدش ز پی گروه گروه

روز دیگر که بازگشت از راه

در همان شاخسار کرد نگاه

دید بر وی انارها بر جای

آمد از زین فرو به شکر خدای

سر به سجده نهاد تا دیری

شکرگوی ایستاد تا دیری

کای خداوند عدل عدل آموز

در جهان آفتاب عدل افروز

تخم عدلم به دل تو کاشته ای

سپهم را بر آن تو داشته ای

ور نه از ما گروه بس گستاخ

دیر ماند این انارها بر شاخ

ادامه‌ی دفتر سوم

  1. بخش ۱۰ - در کلمه عدل، عین که چون چشم بر سر آمده است مفتوح است و دال که چون دل در درون قرار گرفته ساکن یعنی باید که صاحب عدل را علی الدوام چشم بصر و بصیرت به حال رعایا مفتوح بود و اغماض از آن جایز نه و دل او از تظلم مظلومان در مرکز عدل آرمیده و جنبش و اضطرشاه باید که چشم باز بود
  2. بخش ۱۱ - حکایت بیوه زنی از نسا و باورد که سخنی درشت پرداخت و سلطان محمود را گرم ساخت و به سخنی دیگر نرم گردانید و به سر حد دادخواهی رسانیدپیش سلطان عاقبت محمود
  3. بخش ۱۲ - چون حرف نخست از ظالم برود جز سه حرف الم نماند این اشارت به آن است که چون سر به گریبان عدم در خواهد کشید جز الم چیزی نخواهد دید و لفظ سیاست که متضمن سه حرف یاس است مبنی از آن معنی است که می باید که سیاست ظالم متضمن یاس کلی وی بود از ارتکاب مظالممعدلت سیر تا جهاندارا
  4. بخش ۱۳ - حکایت پیر زالی که راه بر سنجر گرفت و از بیراهی یک دو ظالم دادخواهی کرد و ظلم ایشان را از راه برداشتبود در مرو شاهجان زالی
  5. بخش ۱۴ - به خواب دیدن عبدالله عمر رضی الله عنهما بعد از دوازده سال پدر خود را و خبر دادن وی از مناقشه در حساب و مضایقه در حقوق عباددید پور عمر به چشم خیال
  6. بخش ۱۵ - حکایت غازان که از برای یک توبره کاه آتش در خرمن ظالمی انداخت و از پرتو آن عالمی را روشن ساختسرور خیل غازیان غازان
  7. بخش ۱۶ - حکایت هرمز بن کسری و منادی فرمودن وی سپاه را که به کشت کس درمیایید و بریدن گوش آن کس که آن منادی را گوش نکردپور کسری که داشت هرمز نام
  8. بخش ۱۷ - حکایت پادشاهی که گوش وی گرفته بود و سامعه وی خلل پذیرفته و بر ناشنیدن آواز دادخواهان و سؤال محتاجان تأسف می خورد و اظهار تلهف می کردبر در بارگاه یا سر راه
همه‌ی دفتر سوم ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.