پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

دفتر سوم

بخش ۱۱ - حکایت بیوه زنی از نسا و باورد که سخنی درشت پرداخت و سلطان محمود را گرم ساخت و به سخنی دیگر نرم گردانید و به سر حد دادخواهی رسانید

پیش سلطان عاقبت محمود

که شه تختگاه غزنین بود

پیر زالی ز خطه باورد

خط باوردیان برون آورد

که عوانی ز خلعت دین عور

چشم جانش ز نور ایمان کور

به تغلب گرفت باغش را

ساخت جا کلبه فراغش را

شاه دادش مثال عدل طراز

که عوان ملک او گذارد باز

لیکن آن بد سرشت زشت خصال

تافت گردن از امتثال مثال

گفت مشکل که این عجوز دگر

سوی غزنین کند هوای سفر

بار دیگر عجوز بی سامان

بر زد از ظلم آن عوان دامان

روی در دار ملک غزنین کرد

شیوه دادخواهی آیین کرد

شاه گفتش ببر مثال دگر

کش نباشد ازان مجال گذر

گفت شاها مثال را چه کنم

مایه قیل و قال را چه کنم

آن که اول مثال تو نشنید

خواهد آخر مثال تو بدرید

شه شد از حکم طبع سخت سخن

که رو از غصه خاک بر سر کن

پیرزن گفت با دل صد چاک

که رهی بر سر از چه ریزد خاک

خاک بهتر به فرق سلطانی

که ندارد نفاذ فرمانی

گرچه خوانند شاه و سلطانش

گوش ننهد کسی به فرمانش

شه چو بشنید قول آن دلریش

شد پشیمان از سخت گویی خویش

بحلی خواسته زو به صد خجلی

داد فرمان ز بعد آن بحلی

که گروهی ز رحم گردن تاب

سختدل چون فرشتگان عذاب

گرمخویی کنند و دم سردی

در حق آن عوان باوردی

همچو دزدان کشند بر دارش

بلکه همچون سگان به دیوارش

با چنین خواریش چو خون ریزند

آن مثالش به گردن آویزند

کان که از حکم شاه سر تابد

پس جزاها کزین بتر یابد

چون سیاست بر این قرار گرفت

ظلمجوی از میان کنار گرفت

نام ظالم خود از جهان گم باد

غیبت او حضور مردم باد

ادامه‌ی دفتر سوم

  1. بخش ۱۳ - حکایت پیر زالی که راه بر سنجر گرفت و از بیراهی یک دو ظالم دادخواهی کرد و ظلم ایشان را از راه برداشتبود در مرو شاهجان زالی
  2. بخش ۱۴ - به خواب دیدن عبدالله عمر رضی الله عنهما بعد از دوازده سال پدر خود را و خبر دادن وی از مناقشه در حساب و مضایقه در حقوق عباددید پور عمر به چشم خیال
  3. بخش ۱۵ - حکایت غازان که از برای یک توبره کاه آتش در خرمن ظالمی انداخت و از پرتو آن عالمی را روشن ساختسرور خیل غازیان غازان
  4. بخش ۱۶ - حکایت هرمز بن کسری و منادی فرمودن وی سپاه را که به کشت کس درمیایید و بریدن گوش آن کس که آن منادی را گوش نکردپور کسری که داشت هرمز نام
  5. بخش ۱۷ - حکایت پادشاهی که گوش وی گرفته بود و سامعه وی خلل پذیرفته و بر ناشنیدن آواز دادخواهان و سؤال محتاجان تأسف می خورد و اظهار تلهف می کردبر در بارگاه یا سر راه
  6. بخش ۱۸ - در بیان آنکه شهوت که به وایه طبع و کام نفس گرفتاری است دون پایه دولت سلطنت و جهانداری استدل شه چون هوا پرست بود
  7. بخش ۱۹ - حکایت شبروی محمود غزنوی و از هر کس خبر بدی و نیکی خود پرسیدن و از بدی بریدن و بر نیکی آرمیدنشب که رهبان دیر شماسی
  8. بخش ۲۰ - حکایت دعا کردن پادشاه ترمذ که تا از کنیزکی که به محبت وی از تدبیر ملک بازمانده بود خلاصی یابدشاه ترمذ کنیزکی زیبا
همه‌ی دفتر سوم ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.