پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

دفتر سوم

بخش ۱۰ - در کلمه عدل، عین که چون چشم بر سر آمده است مفتوح است و دال که چون دل در درون قرار گرفته ساکن یعنی باید که صاحب عدل را علی الدوام چشم بصر و بصیرت به حال رعایا مفتوح بود و اغماض از آن جایز نه و دل او از تظلم مظلومان در مرکز عدل آرمیده و جنبش و اضطر

شاه باید که چشم باز بود

بر بد و نیک سرفراز بود

چشم او باز باشد از چپ و راست

تا ز عالم برون برد کم و کاست

هر که بیند که او نه راسترو است

دل و جانش به کجروی گرو است

همچو تیر کجش بیندازد

کیش خود را ازو بپردازد

نه که همچون کمان کشد سوی خویش

سازدش جایگه به پهلوی خویش

باید او را دلی ز حلم چو کوه

کش نگیرد ز دادخواه ستوه

دادخواهی اگر ز تنگدلی

نسبت او کند به سنگدلی

نشود از حدیث او بی سنگ

وز جفا گوییش بلند آهنگ

ور جهد از زبان او شرری

که چو آتش کند در او اثری

گو درون را چو آب صافی کن

وآتشش را به آن تلافی کن

ور نریزد بر آتش او آب

زان افتد روز حشر در تب و تاب

ادامه‌ی دفتر سوم

  1. بخش ۱۲ - چون حرف نخست از ظالم برود جز سه حرف الم نماند این اشارت به آن است که چون سر به گریبان عدم در خواهد کشید جز الم چیزی نخواهد دید و لفظ سیاست که متضمن سه حرف یاس است مبنی از آن معنی است که می باید که سیاست ظالم متضمن یاس کلی وی بود از ارتکاب مظالممعدلت سیر تا جهاندارا
  2. بخش ۱۳ - حکایت پیر زالی که راه بر سنجر گرفت و از بیراهی یک دو ظالم دادخواهی کرد و ظلم ایشان را از راه برداشتبود در مرو شاهجان زالی
  3. بخش ۱۴ - به خواب دیدن عبدالله عمر رضی الله عنهما بعد از دوازده سال پدر خود را و خبر دادن وی از مناقشه در حساب و مضایقه در حقوق عباددید پور عمر به چشم خیال
  4. بخش ۱۵ - حکایت غازان که از برای یک توبره کاه آتش در خرمن ظالمی انداخت و از پرتو آن عالمی را روشن ساختسرور خیل غازیان غازان
  5. بخش ۱۶ - حکایت هرمز بن کسری و منادی فرمودن وی سپاه را که به کشت کس درمیایید و بریدن گوش آن کس که آن منادی را گوش نکردپور کسری که داشت هرمز نام
  6. بخش ۱۷ - حکایت پادشاهی که گوش وی گرفته بود و سامعه وی خلل پذیرفته و بر ناشنیدن آواز دادخواهان و سؤال محتاجان تأسف می خورد و اظهار تلهف می کردبر در بارگاه یا سر راه
  7. بخش ۱۸ - در بیان آنکه شهوت که به وایه طبع و کام نفس گرفتاری است دون پایه دولت سلطنت و جهانداری استدل شه چون هوا پرست بود
  8. بخش ۱۹ - حکایت شبروی محمود غزنوی و از هر کس خبر بدی و نیکی خود پرسیدن و از بدی بریدن و بر نیکی آرمیدنشب که رهبان دیر شماسی
همه‌ی دفتر سوم ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.