پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

دفتر سوم

بخش ۱۷ - حکایت پادشاهی که گوش وی گرفته بود و سامعه وی خلل پذیرفته و بر ناشنیدن آواز دادخواهان و سؤال محتاجان تأسف می خورد و اظهار تلهف می کرد

بر در بارگاه یا سر راه

داد خواهد ز من به ناله و آه

بنهم گوش خود به فریادش

بدهم همچو عادلان دادش

یا چو خیزد نفیر محتاجی

دیده ز احداث دهر تاراجی

کار او را دهم ز بخشش ساز

ناامید از درم نگردد باز

خسروی را که بود صاحب هوش

بسته شد از سماع روزن گوش

نه طبیبان علاج دانستند

نه حکیمان دوا توانستند

جزع بی قیاس ظاهر کرد

فزع بی شمار پیش آورد

نیکخواهی به فضل و علم علم

گفت کای خسرو ستوده شیم

گر ز ده حس یکی کم است تو را

دل چرا بسته غم است تو را

این همه شور و اضطراب که چه

وین همه ترک خورد و خواب که چه

شکر می کن کزانت دردی نیست

بر ضمیرت ز درد گردی نیست

رستی از رنج ناخوش آوازان

جستی از دام کید غمازان

بر دلت بس ز نور صدق فروغ

بسته شو گو ره هزار دروغ

گوش اگر رفت هوش باقی باد

گفت و گوی سروش باقی باد

شاه گفت ای دلت به دانش خوش

وز تو روشن ضمیر دانش کش

نه مرا گوش بهر آن باید

که بدان بانگ مطربان آید

به نوای طرب کنم آهنگ

بشنوم صوت عود و نغمه چنگ

رقص را در درونه جای دهم

بر بساط نشاط پای نهم

گوشم از بهر آن بود در کار

که اگر بر کسی رسد آزار

ادامه‌ی دفتر سوم

  1. بخش ۱۹ - حکایت شبروی محمود غزنوی و از هر کس خبر بدی و نیکی خود پرسیدن و از بدی بریدن و بر نیکی آرمیدنشب که رهبان دیر شماسی
  2. بخش ۲۰ - حکایت دعا کردن پادشاه ترمذ که تا از کنیزکی که به محبت وی از تدبیر ملک بازمانده بود خلاصی یابدشاه ترمذ کنیزکی زیبا
  3. بخش ۲۱ - در بیان غضب که آتش طبع افروختن است و خرمن دین و دنیا سوختنبه غضب جان هیچ کس مخراش
  4. بخش ۲۲ - رسیدن پیغمبر صلی الله علیه و سلم به گروهی و از ایشان پرسیدن که در چه کارید و جواب گفتن ایشاندر رهی می گذشت پیغمبر
  5. بخش ۲۳ - حکایت شکایت آن پادشاه از استیلای صفت غضب بر وی پیش آن حکیم و معالجه فرمودن حکیم آن رابود شاهی به فضل و دانش و رای
  6. بخش ۲۴ - حکایت آن ساقی که در مجلس نوشیروان گستاخی کرد و عفو کردن نوشیروان آن گستاخی را از ویبشنو این قصه را که نوشروان
  7. بخش ۲۵ - گفتار در فضیلت جود و کرمپیش سوداییان تخت و جلال
  8. بخش ۲۶ - حکایت معامله و مقاوله حکم با زنزد حکیمی به حکم جود قدم
همه‌ی دفتر سوم ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.