پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

دفتر سوم

بخش ۲۶ - حکایت معامله و مقاوله حکم با زن

زد حکیمی به حکم جود قدم

ریخت در جیب زن هزار درم

چند روزی کزان گذشت حکیم

خواست از زن حساب صره سیم

گفت هر جا که سایلی زد بانگ

رفت در کار سایلان یک دانگ

دانگ دیگر به میهمانان رفت

به رفیقان و مهربانان رفت

آنچه ماند از همه ذخیره خویش

کردم از بهر روز تیره خویش

گفت دانا به شرع جود و عطا

آنچه گفتی به من خطاست خطا

هر چه دادی همان ذخیره توست

روشنی بخش روز تیره توست

وانچه از بهر خود نهادستی

جای در جیب و کیسه دادستی

زان شود کار وارثی به رواج

یا کند دست حادثی تاراج

ادامه‌ی دفتر سوم

  1. بخش ۲۸ - حکایت سنجر و بخشیدن منقل پر لعل و گوهرسنجر بن ملکشه آن شه راد
  2. بخش ۲۹ - قصه حاتم و آن بند از پای اسیری گشادن و بر پای خود نهادنحاتم آن بحر جود و کان عطا
  3. بخش ۳۰ - گفتار در مذمت بخلبخل قفلیست بر خزینه شاه
  4. بخش ۳۱ - حکایت آنچه رسول صلی الله علیه و سلم در حق آن زن بخیل گفته استشد به پیش رسول بیوه زنی
  5. بخش ۳۲ - حکایت پسر یحیی برمکی و صفت بخل ویداشت یحیای برمکی پسری
  6. بخش ۳۳ - گفتار در بیان آنکه پادشاهان را از دو کس گریز نیست عالمی که کار دین وی سازد و وزیری که کار دنیای وی پردازدشاه را چاره نیست از دو نفر
  7. بخش ۳۴ - حکایت امیر خوارزمی که ظلم و فسق خود را به شریعت راست کردیبود پیری به خطه خوارزم
  8. بخش ۳۵ - حکایت محتسب بغداد که منکر پیش او معروف بود و معروف در نظر او منکر می نمودحاجیان را به وقت حج افتاد
همه‌ی دفتر سوم ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.