پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

دفتر سوم

بخش ۳۲ - حکایت پسر یحیی برمکی و صفت بخل وی

داشت یحیای برمکی پسری

بلکه فرزند بخل را پدری

یاد کردی ز بخشش پدران

گریه برداشتی چو نوحه گران

کان همه سیم و زر چرا دادند

زو پی من ذخیره ننهادند

تا من اکنون به هر درم ستمی

دیدمی و ندادمی درمی

هیچ نادیده ای که مهره یشم

لعل و گوهر نمودیش در چشم

تا به حدی لئیم بود و بخیل

که اگر روز مرگ عزرائیل

بخل کردی به باد در قولنج

گرچه جانش برآمدی زان رنج

نان گرفتی ز وی به فدیه جان

جان روان دادی ندادی نان

داشت میراث بنده ای ز پدر

بسته در خدمتش چو مور کمر

تنی از لاغری به مو نزدیک

چون میان بتان همه باریک

بودی از بس گرسنگی خورده

چون خیالی نه زنده نی مرده

جامه ای در برش سراسر چاک

در حرمان دیگرش هر چاک

بوالفضولی چو حال او را دید

خبر از خوان خواجه اش پرسید

گفت کو را شکست خوانی هست

در فراخی بسی کم از کف دست

گرد خوان صحن و کاسه اش بس آش

هر یکی همچو دانه خشخاش

کز سر سوزنش خراشیده

صحن ما کاسه زان تراشیده

مگس از آش او شود محروم

گر نهد پشه ای در آن خرطوم

نیم شب خوان کشد به خانه و بس

که نه پشه ست آن زمان نه مگس

بعد ازان سوی جامه اش نگریست

گفت در جامه چاکت این همه چیست

گرچه بر خوردنی نیی فیروز

باری این چاک های جامه بدوز

گفت بر سوزنی ندارم دست

که توان خرقه ای به هم پیوست

خواجه ام را ز بصره تا بغداد

گر بود پر ز سوزن پولاد

پس ز کنعان بیاید اسرائیل

همره جبرئیل و میکائیل

خانه کعبه را کنند گرو

چند روز اوفتند در تگ و دو

تا به آن جست و جوی پی در پی

سوزنی عاریت کنند از وی

تا زند بخیه درزی چالاک

آنچه بر یوسف از قفا شده چاک

ندهد سوزن آن فرومایه

نکند شادشان ازان وایه

بفسرد از توهم آن غر زن

که شود سوده ناگه آن سوزن

گیردش لایزال تب لرزه

زان تبش در خیال صد هرزه

ادامه‌ی دفتر سوم

  1. بخش ۳۴ - حکایت امیر خوارزمی که ظلم و فسق خود را به شریعت راست کردیبود پیری به خطه خوارزم
  2. بخش ۳۵ - حکایت محتسب بغداد که منکر پیش او معروف بود و معروف در نظر او منکر می نمودحاجیان را به وقت حج افتاد
  3. بخش ۳۶ - در بیان آنکه همچنان که پادشاهان را از دانشمندان خوب گفتار نیک کردار ناچار است از وزیر مشیر به رعایت رعایا و عنایت به کافه برایا ناگزیر استشاه را آنچنان که نیست گزیر
  4. بخش ۳۷ - حکایت آن بد سرشت که به صاحب عباد نامه نوشت که فلان مالدار مرده است و از وی مال خطیر مانده و بجز یک طفل صغیر وارثی ندارد و جواب نوشتن صاحب عباد به ویابن عباد آن بری ز عناد
  5. بخش ۳۸ - نصیحتی منجی از فضیحت و ملامت مفضی به سلامتبشنو ای خواجه این حکایت را
  6. بخش ۳۹ - حکایت سیاست یعقوب سلطان آن عوان شیرازی رابود یعقوب بن حسن شاهی
  7. بخش ۴۰ - گفتار در احتیاج پادشاهان در مراحل امید و هراس به حکیمان فلک پیمای و منجمان ستاره شناسهر چه بینی به زیر چرخ کبود
  8. بخش ۴۱ - حکایت نظام الملک و منجم موصلیبود در دولت نظام الملک
همه‌ی دفتر سوم ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.