پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

دفتر سوم

بخش ۲۱ - در بیان غضب که آتش طبع افروختن است و خرمن دین و دنیا سوختن

به غضب جان هیچ کس مخراش

حرف آسایش از دل متراش

غضب آمد خراشگر چو اره

اره است آن بلی ولی دو سره

ناخراشیده خاطر تو نخست

کی بود دلخراشی از تو درست

ز آتشی کز غضب برافروزی

اولا خان و مان خود سوزی

آنچه بر مردم کناره رسد

ز آتشت دود یا شراره رسد

اصل آن در دلت فروخته است

که ازان خرمن تو سوخته است

آب حلمی بزن بر آن آتش

تا نیفتد به دیگران آتش

خشم با دیگران سگی و ددیست

وین سگی و ددی بیخردیست

هر که را از خرد مدد باشد

کی در آن تن دهد که دد باشد

نیش دندان خوک و پنجه گرگ

بهر آزار شد بلای بزرگ

سوی آزارشان چو راهی نیست

پنجه و نیش را گناهی نیست

ز آدمیزاده چون کسی رنجه ست

خوک بی نیش و گرگ بی پنجه ست

خشم خوش باشد از برای خدای

نه ز وسواس نفس بد فرمای

چون برای خدا بود خشمت

از دو بینی جدا بود چشمت

آن نه چشم است غیرت دین است

وز در آفرین و تحسین است

جنبش خشم چون ز نفس بد است

بالش دیو و کاهش خرد است

به که از دیو دل بپردازی

خشم را زیر دست خود سازی

ادامه‌ی دفتر سوم

  1. بخش ۲۳ - حکایت شکایت آن پادشاه از استیلای صفت غضب بر وی پیش آن حکیم و معالجه فرمودن حکیم آن رابود شاهی به فضل و دانش و رای
  2. بخش ۲۴ - حکایت آن ساقی که در مجلس نوشیروان گستاخی کرد و عفو کردن نوشیروان آن گستاخی را از ویبشنو این قصه را که نوشروان
  3. بخش ۲۵ - گفتار در فضیلت جود و کرمپیش سوداییان تخت و جلال
  4. بخش ۲۶ - حکایت معامله و مقاوله حکم با زنزد حکیمی به حکم جود قدم
  5. بخش ۲۷ - حکایت رحم کردن نوشیروان بر آن پیرزن ناتوان که به کوزه ای نادرست دست و روی خود می شستخواست تا آفتابه زر خویش
  6. بخش ۲۸ - حکایت سنجر و بخشیدن منقل پر لعل و گوهرسنجر بن ملکشه آن شه راد
  7. بخش ۲۹ - قصه حاتم و آن بند از پای اسیری گشادن و بر پای خود نهادنحاتم آن بحر جود و کان عطا
  8. بخش ۳۰ - گفتار در مذمت بخلبخل قفلیست بر خزینه شاه
همه‌ی دفتر سوم ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.