پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

دفتر دوم

بخش ۳۴ - حکایت آن زن که در دیار مصر سی سال در مقام حیرت بر یک جای بماند

در نواحی مصر شیر زنی

همچو مردان مرد خود شکنی

به چنین دولتی مشرف شد

نقد هستی تمامش از کف شد

شست از آلودگی به کلی دست

نه به شب خفتی و نی به روز نشست

قرب سی سال ماند بر سر پای

که نجنبید چون درخت از جای

خفت مرغش به فرق فارغ بال

گشت مارش به ساق پا خلخال

شست و شو داده موی او باران

شانه کرده صبا چو غمخواران

هیچگه ز آفتاب عالمتاب

سایه بانش نگشته غیر سحاب

لب فرو بسته از شراب و طعام

چون فرشته نه چاشت خورد نه شام

همچو مور و ملخ ز هر طرفی

دام و دد گرد او کشیده صفی

او خوش اندر میانه واله و مست

ایستاده به پا نه نیست و نه هست

چشم او بر جمال شاهد حق

جان به طوفان عشق مستغرق

دل به پروازهای روحانی

گوش بر رازهای پنهانی

زن مگویش که در کشاکش درد

یک سر موی او به از صد مرد

مرد و زن مست نقش پیکر خاک

جان روشن بود از اینها پاک

کردگارا مرا ز من برهان

وز غم مرد و فکر زن برهان

مردیی ده که راد مرد شوم

وز مرید و مراد فرد شوم

غرقه گردم به موج لجه راز

هرگز از خود نشان نیابم باز

ادامه‌ی دفتر دوم

  1. بخش ۳۶ - قصه آن مخنث که از روزن در منظری افتاد و از آنجا در خانه سفلی و از آنجا در سردابه ای و از آنجا در چاهی چون در سردابه افتاد بانگ کرد که ای خداوندان سرای، سرای شما زمین نداردآن مخنث به بام همسایه
  2. بخش ۳۷ - اشارت به معنی آنچه رسول صلی الله و علیه و سلم فرموده است که الدنیا ملعونة و ملعون ما فیها الا ذکر الله سبحانههست قول نبی که دنیی دون
  3. بخش ۳۸ - حکایت پیر همدانی که از پسر پرسید که هرگز ریش گاو بوده ای و سؤال پسر که ریش گاو کیست و جواب دادن پدر که آن کس که بامداد از خانه بدر آید گوید امروز گنجی یابم، پسر گفت ای پدر تا من بوده ام ریش گاو بوده امبا پسر گفت پیری از همدان
  4. بخش ۳۹ - در بیان آنکه چون عاشق ظلمت وایه های نفس بداند روی از خود بگرداند و در معشوق آوردعاشق صدق جو چو دریابد
  5. بخش ۴۰ - قصه آن گلخنی که در مشاهده جمال شاهزاده آتش در ژنده اش گرفت و از ژنده به تنش رسید و وی از همه بی خبر بوداز رخ شاهزاده گلخنیی
  6. بخش ۴۱ - در بیان آنکه چون عشق به مرتبه کمال رسد روی عاشق را از معشوق نیز بگرداند و در خود کندعشق عاشق چو سر کشد به کمال
  7. بخش ۴۲ - حکایت مجنونعشق مجنون بدین مقام رسید
  8. بخش ۴۳ - مناجاتای فروغ جمال تو خوبان
همه‌ی دفتر دوم ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.