پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

دفتر دوم

بخش ۳۶ - قصه آن مخنث که از روزن در منظری افتاد و از آنجا در خانه سفلی و از آنجا در سردابه ای و از آنجا در چاهی چون در سردابه افتاد بانگ کرد که ای خداوندان سرای، سرای شما زمین ندارد

آن مخنث به بام همسایه

رفت از همت فرومایه

پا فرو شد به روزنش ناگاه

داشت روزن به سوی منظر راه

چون به منظر فتاد و خاست ز جای

شد فرودش به جای دیگر پای

یافت خود را به خانه زیرین

بود سردابه ای در او دیرین

شد به سردابه هم خطا پایش

جزم شد بر هلاک خود رایش

بانگ برداشت کای مسلمانان

کرده قصد هلاک مهمانان

گر نه تحت الثری ست جای شما

چون ندارد زمین سرای شما

بود چاهی درون سردابه

کآخر آنجا گشاد پاتابه

در تگ چاه میخی ایستاده

بهر عیش مخنث آماده

چون فرود آمد از برابر میخ

گشت جای نشست او سر میخ

میخ را شد به جای خویش قرار

شد مخنث ز میخ شکرگزار

عاقبت چرخ جز به خیر نگشت

وآخر کار من به خیر گذشت

که بحمدالله ار چه صد غم و رنج

بر من آمد درین سرای سپنج

خیر هر کس به قدر همت اوست

همت مرد راه قیمت اوست

کی توانی شناخت قیمت مرد

تا ندانی که چیست همت مرد

همت آن یکی علو نسب

شرف جد سیادت ام و اب

همت آن دگر صفات کمال

علم و عفت شجاعت و افضال

همت آن یکی زن و فرزند

همدم و آشنا و خویشاوند

همت آن دگر زر و زیور

تاج آراسته به لعل و گهر

همت آن یکی سراچه و باغ

مجلس امن و بزمگاه فراغ

همت آن دگر ده و کاریز

وانچه باشد مناسب از هر چیز

آن یکی را هوای درس علوم

منطق و نحو و صرف و طب و نجوم

وان دگر را خیال کلک و دوات

جمع کردن برای خط ادوات

بس کنم کانچه زین شمار بود

که حجاب جمال یار بود

از طریق شمار بیرون است

وز حد اعتبار افزون است

لیک با هم درین صفت یارند

که ازین کارخانه عارند

جلوه گاه جمالشان دنیی ست

جای وزر و وبالشان عقبی ست

همه از عز قرب واهب فرد

مایه لعنت اند و موجب طرد

ادامه‌ی دفتر دوم

  1. بخش ۳۸ - حکایت پیر همدانی که از پسر پرسید که هرگز ریش گاو بوده ای و سؤال پسر که ریش گاو کیست و جواب دادن پدر که آن کس که بامداد از خانه بدر آید گوید امروز گنجی یابم، پسر گفت ای پدر تا من بوده ام ریش گاو بوده امبا پسر گفت پیری از همدان
  2. بخش ۳۹ - در بیان آنکه چون عاشق ظلمت وایه های نفس بداند روی از خود بگرداند و در معشوق آوردعاشق صدق جو چو دریابد
  3. بخش ۴۰ - قصه آن گلخنی که در مشاهده جمال شاهزاده آتش در ژنده اش گرفت و از ژنده به تنش رسید و وی از همه بی خبر بوداز رخ شاهزاده گلخنیی
  4. بخش ۴۱ - در بیان آنکه چون عشق به مرتبه کمال رسد روی عاشق را از معشوق نیز بگرداند و در خود کندعشق عاشق چو سر کشد به کمال
  5. بخش ۴۲ - حکایت مجنونعشق مجنون بدین مقام رسید
  6. بخش ۴۳ - مناجاتای فروغ جمال تو خوبان
  7. بخش ۴۴ - قصه عاشق شدن صاحب فتوحات مکیه قدس الله تعالی سره که عشق مفرط از دل وی سر زده بود و معشوق معین و معلوم نیپیر توحید شیخ محیی الدین
  8. بخش ۴۵ - قصه خواب دیدن علی بن موفق معروف کرخی و بشر حافی و احمد بن حنبل را قدس الله تعالی ارواحهمشب علی موفق آن شه دین
همه‌ی دفتر دوم ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.