پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

رباعیّات

شمارهٔ ۴

ای دوست! جهان دمی ست و آن دم هیچ است

بر عمر مبند دل، که آن هم هیچ است

گر تو دهن و میان جانان بینی

معلوم تو گردد که دو عالم هیچ است

ادامه‌ی رباعیّات

  1. شمارهٔ ۶بر روی تو زلف را اقامت هوس است
  2. شمارهٔ ۷ای زلف تو یک کمند و بل پنجه شست
  3. شمارهٔ ۸تا چرخ فلک تیر و کمانت دیده ست
  4. شمارهٔ ۹گردن بنهاده ام به هر نرم و درشت
  5. شمارهٔ ۱۰چون مهر پری ز خاتم جم برداشت
  6. شمارهٔ ۱۱ - محسنامروز چو دست صبح دامن برداشت
  7. شمارهٔ ۱۲افسوس که آن یار پسندیده برفت
  8. شمارهٔ ۱۳معبود همیشه در سفر یارت باد
همه‌ی رباعیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.