پرش به محتوای اصلی
اقبال لاهوری اقبال لاهوری

زبور عجم

بخش ۸۸ - عاشق آن نیست که لب گرم فغانی دارد

عاشق آن نیست که لب گرم فغانی دارد

عاشق آنست که بر کف دو جهانی دارد

عاشق آن است که تعمیر کند عالم خویش

در نسازد به جهانی که کرانی دارد

دل بیدار ندادند به دانای فرنگ

این قدر هست که چشم نگرانی دارد

عشق ناپید و خرد می گزدش صورت مار

گرچه در کاسهٔ زر لعل روانی دارد

درد من گیر که در میکدها پیدانیست

پیر مردی که می تند و جوانی دارد

ادامه‌ی زبور عجم

  1. بخش ۹۰ - ما از خدای گم شده‌ایم او به جستجوستما از خدای گم شده‌ایم او به جستجوست
  2. بخش ۹۱ - انقلاب! ای انقلاب!خواجه از خون رگ مزدور سازد لعل ناب
  3. بخش ۹۲ - گرچه می دانم که روزی بی نقاب آید برونگرچه می دانم که روزی بی نقاب آید برون
  4. بخش ۹۳ - گشاده رو ز خوش و ناخوش زمانه گذرگشاده رو ز خوش و ناخوش زمانه گذر
  5. بخش ۹۴ - زندگی در صدف خویش گهر ساختن استزندگی در صدف خویش گهر ساختن است
  6. بخش ۹۵ - برون زین گنبد در بسته پیدا کرده ام راهیبرون زین گنبد در بسته پیدا کرده ام راهی
  7. بخش ۹۶ - گنه‌کار غیورم مزد بی‌خدمت نمی‌گیرمگنه‌کار غیورم مزد بی‌خدمت نمی‌گیرم
  8. بخش ۹۷ - جهان کورست و از آئینهٔ دل غافل افتاد استجهان کورست و از آئینهٔ دل غافل افتاد است
همه‌ی زبور عجم ←

اقبال لاهوری درباره‌ی اقبال لاهوری

علامه محمد اقبال لاهوری در سال ١٨٧٣ میلادی در شهر سیالکوت ایالت پنجاب به دنیا آمد. در لاهور تحصیل کرد و سپس در کمبریج و مونیخ به مطالعه در فلسفه و حقوق پرداخت. سپس به لاهور بازگشت و به وکالت مشغول شد.اقبال معتقد است که روح قرآن با تعلیمات یونانی سازگاری ندارد و بسیاری از گرفتاریها از اعتماد به یونانیها ناشی شده است. تش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.